تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
آمدم . شب ملا على نقى و آقا هاشم تاجر و برادرش آمده بودند . - بفضله - بيست و چهارم صفر روز پنج‌شنبه : سيّد مهدى حمله دار براى ملاقات ما آمده بود . بعده رقعهء دعوت فردا براى ميرزا رضا قلى نوشتم ؛ در دست ميرزا كاظم فرستادم . ميرزا در حمام رفته بودند « كه عجم‌ها از خيمه حمام ساخته بودند و دوكان‌ها برپا كرده ، نان و كله‌پاچه و غيره مىفروختند » . وقت ظهر باز ميرزا كاظم رفتند . ميرزا دعوت قبول كردند . و حاجى عبّاس گنجى رفته ، دخيل حاجى صالح شده . شنيدم كه حاجى صالح بسيار مهربان شد و از تقصير او درگذشت . باز ميرزا رضا قلى نزد حجيلان رفتند ، معه حاجى صالح . بعده من نزد شيخ خلف رفتم . در آن‌جا احمد خان كرمانشاهى نشسته بود . از عبد اللّه بن سعود على حده براى خود سفارش براى رفتن مدينهء منوره آورده است . غرض ، گفتگوى رفتن ، از شيخ خلف و احمد خان قال‌مقال شد ، لاكن درست گفتگو نشد . بعده من نماز ظهرين همراه شيخ خود خوانده ، به خيمهء خود برگشتم . و شب ميرزا رضا قلى مهمان ميرزا اسماعيل بودند . - بفضله - بيست و پنجم صفر روز مبارك جمعه : امروز در تهيّهء ضيافت ميرزا رضا قلى مردمان ما هستند ، كه امشب لنفسه ميرزاى مذكور مهمان ما هستند . حاجى صالح نزد ما آمده بود ، معه برادران خود . بعده حاجى صالح كه رفت ، ميرزا رضا قلى براى بازديد نزد من آمده بودند . من پرسيدم كه ارادهء شما كدام طرف است ؟ گفتند كه ارادهء طايف يا مكّهء معظّمه دارم كه براى ما خوب است . و رقعهء آقا رجب على لنبونى براى ضيافت فردا شب مرا آمد . وقت عصر در چادر ميرزا اسماعيل از آقا رجب لنبونى و از ميرزا رضا قلى قدرى ناچاقى شد . بعد نماز عشا ميرزا رضا قلى و ميرزا اسماعيل در چادر من آمدند و طعام خوردند . تا چار ساعت شب گذشته نشسته بودند . بعده رفتند . ملا على نقى آمده گفت كه يك اصفحانى دفعتا مرد ؛ الامان . - بفضله - بيست و ششم صفر روز شنبه ، از تقويم بيست و هفتم است : امروز دو سال كامل شد كه ما از هند برآمديم ، و روز هم كه شنبه باشد مطابق افتاد . وقت شب بعد نماز عشا نزد ميرزا رجب على لنبونى به وعدهء اوشان رفتم . ميرزا