حمله دار از درعيّه آمد و گفت ميرزا به شش فرسخى قريب رسيدهاند ، پس فردا مىآيند . و پول و غيره عبد اللّه بن سعود همه پس داد و حاجى صالح امير حاج شد . از جانب عبد اللّه آقا رجب لنبونى قدرى شيرينى براى ما فرستاده بودند .
- بفضله - بيست و چهارم صفر روز سهشنبه : حاجى جواد صبحى آمده بود ، مىگفت كه فردا ميرزا رضا قلى - بفضله - مىآيند ؛ و همان سخنان ديروزه گفت .
قريب ظهر نزد شيخ خلف رفته بودم . همراه اوشان نماز ظهر و عصر خوانده ، آمدم . وقت عصر ميرزا اسماعيل ناظر آمده بودند .
- بفضله - بيست و سيوم صفر ، از يك روايت بيست و چهارم صفر : آخرى چهارشنبه يعنى چهارشنبه سورى « 47 » است . اعمال چهارشنبهء آخر صفر كردم . و تمام حمله دار سواى حاجى مفلح براى استقبال ميرزا رضا قلى رفتند . حاجى مفلح نزد ما چيزى خواست . يك اشرفى به او دادم . وقت پنج ساعت روز برآمده ، رايات ظفر آيات ميرزا رضا قلى نمودار شد و مردم پيش دويدند . بعده ميرزا رضا قلى بر اسب سوار بودند ، و حاجى صالح به پشت ميرزا بر اسب ، نيزه در دست گرفته ؛ در چادر ميرزا اسماعيل ناظر فرود آمدند . من مير يوسف على و ميرزا كاظم و ميرزا محمد على را پيشواز ميرزا فرستادم . و حاجى صالح حمله دار فرود آمده ، نزد حقير آمد . قدرى نشست . قهوه و قليان دادم . بعد رخصت شده ، پيش حجيلان حاكم اين ولايت رفت . مير يوسف على كه پيش ميرزا رضا قلى در چادر ميرزا اسماعيل رفته بودند ، اخبار آوردند كه گفتگو از عبد اللّه بن سعود كه شد ، حاجى صالح واقعى بسيار به كار آمد ؛ و محمّد بن ريشان بسيار شرارت نموده ، كمك مبارك ملعون كرد و سيد مهدى حمله دار هيچكاره نيست . غرض ، الحمد للّه خوش گذشت . عبد اللّه آدمهاى خود تعينات كرده است كه هر كسى كه خواهد به مكّه برود و هركس خواهد به مدينهء طيبه برود و هركس كه خواهد به عراق رود ، مختارند ؛ و پول هم همراه است . - بفضله - خواهد شد . و وقت عصر نزد ميرزا اسماعيل رفتم . با هم ما [ و ] اوشان نزد ميرزا رضا قلى رفتم ، خير و عافيت پرسيدم . بعده شيخ خلف هم آمدند . بعد يك ساعت باز به چادر خودم
هامش
( 47 ) . در اصل : سورى .