[ 197 ر ] داماد به خانه رود خسرو همان قند را بانضمام شب كلاه و قاب شانه و كيسه و دسته مهرثبتى و بند لولهء كاغذ و از اين مقوله چيزهائى كه حاكى كمالات يدى عروس و هريك را با مرواريد و مفتول و گلابتون بطرحهاى استادانه دوخته و بافته است برسم جاخالى براى داماد فرستد .
مع القصه چنانچه بعد از عقدكنان كه عروس و چند نفرى از تازه عروسان بر صندليها « 1 » نشسته و زنان تماشائى مشغول تماشا شدهاند اگر چنانچه اين داماد از طبقهء عمال است ناگاه خبر آورند كه داماد آمد . بيك بار زنان مجلسى و صندلى « 1 » نشينان متفرق شده هريك معجرى عاريه بسر كرده داخل تماشائيان شوند و عروس نيز در گوشه [ اى ] پنهان شود . داماد با كمال آراستگى و جامههاى فاخر مقطع وارد شود . پاسبزى القا نمايد كه عروس در فلان موضع پنهان شده است . داماد خويش را بوى رسانيده او را خواهى نخواهى آورده بر روى صندلى « 1 » در پهلوى خود نشانيده و تا غروب آفتاب در محضر تماشائيان [ 197 پ ] آنچه لازمهء عشق بازى و ناز و نياز و سوز و گداز است مشهود دارند . آنوقت داماد بخانهء خود رود و زنان مجلس و تماشائى نيز سر خود گيرند . و چون چهار ساعتى شب شود به همان تفصيل كه مذكور آمد بازار نامزد بازى رواج باشد تا زمان عروسى . روزى از خانهء داماد بمادر عروس پيغام كنند كه قريب شش ماه عقد بسته و عروس را در خانهء شما نشاندهايم ، اينك تصميم عزم كردهايم كه در فلان روز از اين هفته كه ساعت مقارنت مسعود است عروس را بخانهء خود آوريم . پس مادر عروس جهاز دختر را از لباس پوشاكى و طلا و جواهرو بلور و با رفتن و فرش و رختخواب و مسينهآلات و از كليات و جزئيات ما يحتاج و ضروريات
هامش
( 1 ) - اصل : سندلى