قبيل صنوبر و سفيدار و عرعر و چنار بنظم و ترتيب و قطار برنشانند ، چنان كه اگر از طرف طول خيابانها بر دو طرف جويها مشاهده شود ساقههاى آنها همه يكى نمايد و درهم پنهان باشد .
اما وضع غرس درخت انار و تاك - حاضر سازند چرّههاى [ 132 پ ] انار و تاك را ، يعنى شاخهائى كه از درختهاى بارآور بريده باشند كه هريك از پاى تا سر كمتر از نيم ذرع نباشند . يك نفر در ميان جويها نشيند و يكى ديگر از چرههاى انار كه حاضر ساختهاند دو شاخه بدست او و هر پايهء يك شاخه را در ته چالهائى كه كندهاند به طرف يمين گذارده سرش را از طرف يسار بر لب چال و شاخهء ديگر را بر عكس گذارده با دو دست قوت زنند كه پهلوى آن دو شاخه به اطراف چال بچسبد و يك نفر كه بيلدار است فورا خاك آن چال را كه در لب جوى موجود است بر روى آن ريخته بر روى آن چال بايستد و بيل خود را عصا كرده آن خاك را پاى مال نموده كه با كف جوى مساوى گردد . هنوز از اين كار فارغ نشده كه آن دو نفر چال ديگر را پرداخته بيلدار برسد و به تكليف خود كه خاك ريختن و پامال نمودن است عامل گردد و در كمال جلدى اين سه نفر در اين قطعه و كذلك هر سه نفر در قطعات ديگر و در هرطرف خيابانى سه نفر غرس اشجارى ديگر كنند . و دو دستهء ديگر در اطراف خيابانها [ 133 ر ] مشغول ساختن بندهاى سنگ چين و آبشارهاى سنگين شوند و مقصود از اين اسلوب و آداب و عجله و شتاب آن است كه درختهاى ريشهدار و بىريشه قبل از آنكه در حرارت آفتاب افسرده و بيمار شوند همه باغ كارش بانجام رسيده آب نمايند . و اين در صورتى است كه از طرف دولت و قبل حكومت بغتة باداره و آبادى باغى بزرگ حكم شود و ان لم يكن « 1 » ، كذلك در ميان
هامش
( 1 ) - از قرآن مجيد .