خمسهء مسترقه ببعد هر روز كه ببينند كه اشجار بيدار و از اشتغال حرارت غريزى و هيجان و جوشش رطوبت معنوى و عارضى چنان مست و سرشار گردند و قوهء ناميهء نباتيه بتقاضاى طبيعى فطرى و تأثير بادهاى بهارى چندان بدوران آيد كه هرگاه زخمى بعضوى از درختى رسد فورا قطرات آب گرم فرو چكد و اگر لختى از آن قطع كرده بكنارى افكنى متأثر نشود و مستورات حجبات خفا را نقاب براندازد همانا فرصت غنيمت شمرده نهال را از ريش برآورده بباغ خود بر نشاند ، چنان است كه چراغى را بر كشند و هنوز دود و حرارتش باقى باشد كه بشعلهء ديگر برخورد بلا تعطيل بر فروزد ، نعم ما قال اللّه تعالى مناسبا لهذا المقام
« يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ »
« 1 » . بمحض آنكه نهالى را از جائى نقل كنند حرارت طبيعى زمين كه در فصل بهار بفوران و هيجان است با بقيهء حرارت غريزى عنصرى درخت فى الفور ملحق [ 134 پ ] و ملصق شده فعل و انفعال متحقق گشته قوهء ناميه به حركت آيد و سبز گردد ،
« فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »
. و كذلك قلمه كه شاخهء بلند از درختى ببرند و با تيشهء نجاران يا آلتى ديگر چنان كه پوست دو طرفش كنده نشود بر روى تخته گذارده بيك ضرب باندازهء شبر و ذراعى قلم كرده بىتوانى « 2 » بر دودوش جوى آب كرده بالاى چشاب فرو كنند تا دو بند باقى ماند . ولى در خاك كاشان از براى نشاندن اشجار عموما شرط است كه بعد ازآورده و اسفار زمين و كرد و بندى آن اول خاشاك ريخته پهن نموده بعد جوىبندى نمايند و نهال و قلمه بنشانند . پس از آن انواع تخمهها از قبيل خربزه و هندوانه و خيار در لب جويها بكارند و به حدى در آن سال ببالد و
هامش
( 1 ) - قرآن مجيد ( 24 / 35 )
( 2 ) - بىتوانى يعنى بىتأمل و درنگ ( حاشيه )