تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قم ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
زودى قضيه را كشف كرديم . حيوانات براى دور كردن مگسان كه شب تاريك هم از آنها دست نمىكشند اتصالا دم خود را به طرفين تنه مىزنند تا آن‌ها را از خود دور كنند ، و بنابراين در هواى مخصوص خشك فلات‌هاى ايران از تماس موها با هوا شراره‌هاى الكتريكى توليد مىگردد و روشنائى فسفر مانندى زمين را به آن روشن مىسازد . چاروادارباشى چون ديد كه ما پياده شده و در دنبال كاروان به دقت به مشاهده پرداخته‌ايم ايستاد و علت را پرسيد . چون جرقه‌ها را به او نشان دادم گفت اين كه چيزى نيست ، يك ورق كاغذ به من بدهيد و تماشا كنيد . چون كاغذ را گرفت چند دانه تخمهء خربزه كه در جيب داشت به زمين انداخت و گفت آنها را پيدا كنيد . من هرچه جستجو كردم نيافتم . بالاخره به زمين نشست و ما را هم دعوت به نشستن كرد و كاغذ را آهسته از طول پاره كرد . » كاغذ در حين پاره شدن صداى مخصوصى كرد و زمين به‌طورى روشن شد كه ما تواستيم تخمه‌ها را ببينيم ، و از درسى كه اين پرفسور عالىمقام فيزيك به ما داد بهره‌مند شويم ! من گفتم عجب مملكت خوشبختى است ايران كه در آن ممكن است پوست گربه و كاغذ پاره قائم‌مقام شمع گچى و حتى لامپ‌هاى اديسن بشود ! البته اين آثار برقى از خشكى فوق‌العادهء هوا توليد مىگردد . » « 1 » بيست و سه سال بعد يعنى سنه 1907 ميلادى يكى ديگر از خاورشناسان فرانسوى به نام هانرى رنه دالمانى كه عشق و علاقه خاصى به جمع‌آورى اشياء آنتيك ساخت خاور زمين مخصوصا صنايع ايران داشت به كشور ما سفر كرد . وى كه در آن موقع براى دومين بار به ايران مىآمد از مسيو سزارى كارمند فرانسوى گمرك ايران كه از دوستان او بوده شنيد كه به وى گفت : « آنچه اشياء آنتيك نفيس و گرانبها در ايران يافت مىشده ، همه را يهوديان و ارمنيان مدت مديدى است كه به تدريج به اروپا برده و در آن‌جا به فروش رسانيده‌اند و ديگر چيزى كه به زحمت بردنش بيرزد در ايران يافت نمىشود ! « 2 »
هامش
( 1 ) - سفرنامه مادام ديولافوا ، چاپ چهارم ، ص 197 تا 205 . ( 2 ) - اين واقعه تقريبا مربوط به صد سال قبل است ، كه يهوديان و مسيحيان از دير زمان تا آن موقع آثار عتيقه و اشياء نفيسه ايران را كه جزو ذخائر ملى و دينى ما بوده است ؛ به طرز ماهرانه‌اى به خارج منتقل مىكردند . در آن زمان هنوز يهود از خود حكومتى نداشت و همچنان سرگردان و در ايران و جهان توى سر
تاريخ قم ( فارسى ) — صفحة 88 | على دوانى / محمدحسين ناصر الشريعه