تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قم ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
سنگ‌فرشى از سنگ‌هاى بزرگ كه روى قبرها انداخته‌اند پوشيده شده است . . . با وجود گرماى طاقت‌فرسا بسى خوشوقتم كه در شهرى هستيم كه نعمت به حد وفور وجود دارد و زندگانى چند روز قبل را به خاطر مىآورم كه چگونه گرفتار رنج و مرارت بوديم و حالت غم‌انگيزى به من دست داده بود . چقدر وضع زندگانى در اين كشور تغيير پيدا مىكند ! گاهى انسان در وفور نعمت و راحتى است ، و زمانى به منتها درجهء مصيبت و مشقت مبتلا مىگردد : اكنون من راحت شده‌ام و توانسته‌ام دو دفعه پايم را با دوا مداوا كنم . زخم تا حدى روى به بهبودى گذارده و مىتوانم چندين ساعت پياده راه بروم و به تماشاى مقابر شيوخ « 1 » و ساير ابنيه مىپردازم . مقابر شيوخ عبارت از سه برج بزرگ است كه در باغ مشجرى واقع و در دورهء مغول ساخته شده است . سنگ‌فرش و در و پنجرهء آنها از ميان رفته ، ولى زينت‌هاى گچ‌برى ظريف كه در اطراف درگاه‌هاى بيضى شكل انجام يافته هنوز به حالت خود باقى است . . . « 2 » مادام ديولافوا در فصل بعد كه شرح خروج كاروان خود از قم را مىنگارد ، در عنوان « آثار الكتريكى در بيابان » مىنويسد : « پس از خروج از قم ، راه در دنبال شيب شرقى سلسله جبالى است كه از شمال ايران به طرف جنوب امتداد يافته و مانع عبور بادهاى سوزان بيابان‌هاى وسيع است و مسافرين را از سرماى سخت زمستان حفظ مىكند . اكنون آخر ماه رمضان است و ماه در بالاى افق ديده مىشود و شب هم با وجود صافى هوا و چشمك زدن ستارگان تاريك است . نصف شب بود كه من اسب خود را در عقب كاروان نگاه داشته و به وسيلهء چراغ جيبى چيزهايى را كه به خاطرم آمد يادداشت كردم و بعد تاخت كردم كه از كاروان عقب نمانم . چون نزديك شدم چنين به نظرم آمد كه حيوانات در ميان جرقه‌هاى آتش راه مىروند . از اين منظره متعجب شدم و خيال كردم خواب مىبينم . پس با دقت به مطالعه پرداختم و يقين حاصل كردم كه آنچه مىبينم واقعيت دارد ، بنابراين تاخت كرده به مارسل رسيدم و او را از قضيهء تعجب‌آور آگاه ساختم و درخواست كردم كه او هم توقف كند و اين اثر عجيب را تماشا كند . ما هر دو پياده شديم و در دنبال حيوانات به مشاهده پرداختيم و به
هامش
( 1 ) - مقصود قبرستان فعلى « شيخان » واقع در باغ ملى قم است كه امروز مختصرى از آن باقى است . ( 2 ) - سفرنامه مادام ديولافوا ، صفحه 187 - 188