تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قم ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
را داده است ، و من ضمن شرح‌حال او در جلد هفتم « مفاخر اسلام » آورده‌ام . در آن‌جا زير عنوان « حادثه سيل قم و تاريخ آن » نوشته‌ام : « در زمان ملا عبد الرزاق سيل مهيبى به قم آمد و قسمتى از شهر را فرا گرفت و زيان‌ها و خرابىها به بار آورد . از اين شرحى كه فياض مىدهد معلوم مىشود شهر قم در آن روزگار شهرى معمور و مورد توجه و « آبروى عالم » و « رشك عالم » بوده است . اين نيز از توجه خاص سلاطين صفويه به شهرهاى مذهبى به خصوص قم و مشهد بوده است كه روى مردم هم اثر گذاشته بود ، و الناس على دين ملوكهم » . فياض تاريخ وقوع اين سيل را در مصرع آخرين بيت شعر خود آورده است : « خاك قم را به باد داد اين آب » ( 1044 ) و اين چند بيت از آن است :
داد از دست سيل حادثه داد * كه از او شد گل بلا سيراب سيلى از كوه غم فرود آمد * كه از او چشم فتنه شد بىخواب وه چه سيلى ؟ آسمان سيّال * برده از عمرها گرو ز شتاب بسته بر دوش كوه‌هاى گران * كرده سيراب موج‌ها سراب شهر قم كابروى عالم بود * شد از او خشك لب چو موج سراب مدرسه غسل ارتماسى كرد * رفت در سجده مسجد و محراب چرخ ميدان فراخ پهن آغوش * بر سرش چرخ زن چو قصر حباب فتنه‌اش چنگ بر زده به عنان * اجلش دست سر زده به حساب در روانى و بىثباتى زد * در دروازه تخته بر سر آب خانه‌ها از شكتگىها كرد * خاك ديوار بر سر اسباب كشتى عمر را ز موج بلا * جاى امنى نبود جز گرداب شهر قم را كه رشك عالم بود * كرد سيلاب ، همچو نقش بر آب من چه گويم چه كرد با قم سيل * قم كتان بود و سيل چون مهتاب اشك عشاق بود شورانگيز * بردميده ز كورهء سيماب يا كه دست قضا به آنش قهر * از گل اين زمين گرفت گلاب بر لب بام اگر زنى انگشت * با تو گويد حكايت سيلاب بهر تاريخ فكر مىكرديم * جمعى از دوستان براى صواب دوستى آه آتشين زد و گفت : * خاك قم را به باد داد اين آب « 1 »
هامش
( 1 ) - مفاخر اسلام ، چاپ دوم ، ج 7 ، ص 131 .