تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قم ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
از خاك فَرَج قمم دهد آب * آتش زندم هواى كاشان
*
كاشيان فياض از ما آبرو كم ديده‌اند * آبروى خويش صرف مردم قم كرده‌ايم
*
تو در قم خفته‌اى فياض و ليكن ترسمت غافل * سبكباران تبريز مىكنند آخر شكار دل
و در ضمن قصيده‌اى كه در مدح ميرزا رفيع الدين صدر گفته ، در پاسخ او كه از وى خواسته بود رحل اقامت از قم به اصفهان پايتخت بكشد ، عذر خواسته و مىگويد : روا مدار كه از كنار روضهء حضرت معصومه عليها السّلام دور بمانم ، روضه‌اى كه آن را بدين‌گونه وصف كرده است :
چو از حوادث دوران پناه داد مرا * به آستانهء معصومه حضرت ذو الحق روا مدار كزين روضه دور مانم دور * كه از غبار درش گشته ديده‌ام روشن چه آستانه بهشتى كه بيند ار رضوان * چنان غبار در او بگيردش دامن كه با هزار فسون و فسانه نتواند * به نيم ذرّه دل از خاك رو بيش كندن ز پوست نافه برون آيد و دهد انصاف * كنند نسبت خاكش اگر به مشك ختن سرشت آدم ازين خاك گر شدى ، ابليس * نهادى از سر رغبت به سجده‌اش گردن
*
بدين اميد كه آسودهء درش گردد * سپهر پير همى آرزو كند مردن ز فيض‌بخش خاكش چه شهر قم چه بهشت * ز عطر او چه زمين فَرَج چه دشت ختن بسان آن كه برويد كسى ز خانه غبار * در آستانهء آن فيض مىتوان رُفتن از آن هميشه دهد نور آفتاب كه كرد * ز شمع بارگه او چراغ خود روشن در آستانهء او كز وفور مايهء فيض * به چشم مردم دانا خوش است ، چون گلشن گشوده مصحف خوانا ز هر طرف بينى * چنان كه دفتر گل وا شود به روى چمن در آن ميانه به الحان جان‌فزا حفاّظ * چو بلبلان چمن نغمه‌سنج و دستان زن به دور قبّه قناديل مغفرت بينى * به فرق زوّار از عكس نور سايه فكن ز خط و همى تركيب‌بند شكل بروح * قياس رشتهء قنديل‌ها توان كردن غبار فرش درش آبروى مهر منير * خط كتابهء او سرنوشت چرخ كهن
*