كه او از مشهد مقدس به قم مىآيد و توطن اختيار مىكند ، و پيوسته هم بين قم و كاشان و اصفهان در آمد و رفت بوده است .
ملا عبد الرزاق در شعر به « فياض » تخلص داشته ، و ديوان شعرش چاپ شده است . در سال 1372 شمسى كه كنگره بزرگداشت او در شهر لاهيجان منعقد شد شرححال مفصل او را كه تا آن موقع سابقه نداشت ، و بعد هم شرححال شيخ محمد على حزين لاهيجى و جمعا صد نفر از علماى لاهيجان را به صورت جلد هفتم « مفاخر اسلام » درآورديم .
فياض از اقامت پايانى عمرش در قم بسيار خوشحال بوده ، و در واقع قم معشوق او بوده است . او در همان قم به سال 1072 بدرود حيات گفت ، و همانجا نيز مدفون شد .
در تبتع ديوانش ، اشعارى را كه در ارتباط با شور و شوقش به قم گفته درآوردم ، و در شرححالش گنجاندم ، و اينك در اينجا هم به مناسبت حكم و موضوع مىآوريم :
در گلستان قمم فياض فارغ از بهشت * گلفروشان بلبل اين سرزمينم كردهاند
*
فلك مرا ز خراسان از آن به دور افكند * كه در عراق كند گرم يوسفم بازار
هواى روضهء پاك تو رخصتم زان داد * كه داشت درگه معصومهء قمم در كار
كدام درگه ؟ درگاه نقد آل رسول * كه مىكند فلك اينجا به بندگى اقرار
نهال گلشن موسى جعفر كاظم * كه داده چرخ به دستش كفالت تو قرار
سمىّ بضعه پيغمبر آن كه دست قضا * نهاده چون تو گلش بهر تربيت به كنار
عراق « 1 » از شرف خاك اوست فخر جهان * قم از صفاى عمارات اوست چون گلزار
چراغ روضه عاليش سبع سياره * غلام گنبد زيباش تسعه دوّار
به گاه جوش زيارت در اين خجسته حريم * فرشته راه نيابد ز كثرت زوّار
شهاب نيست كه مىريزد آسمان هر شب * ز نقد خويش بر اين بارگاه بهر نثار
چنان ز عكس عمارات او صفا عام است * كه فيض ديدن گل مىدهد نظاره خار
عموم فيض به حديست اندر اين كشور * كه سبزه در نظر آيد ز ديدن زنگار
ز بس نواى قم آيد پى طواف درش * به گوش مردم اين شهر از صغار و كبار
از آن سبب ز قضا از پى تشرف خلق * به قم ملقب گرديد اين خجسته ديار
*
هامش
( 1 ) - عراق عجم كه قم هم از قلمرو آن بوده است