تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
گرفت از پيشه بيرون آمد و بمامطير رسيد روز پنجشنبه بيست و ششم شوّال و مردم را با بيعت حسن زيد دعوت كرد ، طوعا و رغبة همه اجابت كردند و حال بحسن زيد نبشت ، پادشاهى رزميخواست برقرار با او سپرد و مثال داد كه با سارى شود و همانجا قرار گيرد تا من به تو رسم ، به حكم فرمان با حدود سارى رفت و بديه پوطم نوروزآباد « 1 » لشكرگاه ساخت ، و داعيان حسن زيد تا بدنباوند و پيروز كوه و حدود رى رفتند ، جمله مردم طبرستان بيعت قبول كرده ، حسن زيد روز آدينه چهاردهم ذوالقعده محمّد بن حمزه را بمسلح حجّ فرستاد و روز شنبه او با تمامت لشكر به دو پيوست ، چون بتريجى رسيد سه روز آنجا بود و بعد از آن كوچ كرد با چمنو ، نبشتهء اصفهبد قارن بن شهريار [ باوند ] ملك الجبال به دو آوردند باظهار موالات و رغبت بمتابعت و خطاب زيادت از آن‌كه ديگر نوبت نبشتى و مضمون نبشته كه بر اثر مدد ميفرستم و غرض اصفهبد آن بود تا علوى سليمان را ضعيف كند و از ولايت بردارد ، او بر علوى تازد بغدر و دشت و كوه به جهت خويش مستخلص گرداند ، چون حسن زيد نبشته بخواند در ريبت افتاد و ديالم را بخواند و نبشته عرض داشت ، باتّاق جواب نبشتند پيش اصفهبد كه اگر راست ميگويى تو نيز بما پيوند ، اصفهبد جواب داد كه آن لايق‌تر بصلاح كه تو به من پيوندى ، حسن زيد را خلاف او حقيقت گشت . سليمان بن عبد اللّه اسد جندان را كه سپهدار او بود و پيش ازين ذكر رفت از سارى گسيل كرد با لشكر بموضعى كه دودان گويند ، به راه ترجى لشكرگاه ساخت ، حسن زيد از اصحاب خويش مشورت طلبيد ، پيرى بود كه او را شهريار بن انديان گفتندى از رؤساى اصحاب شروين ، حسن زيد را گفت رأى آنست كه تو چنان فرا نمايى كه من پيش اسد ميشوم و بشب ناگاه كوچ كنى و به راه رزميخواست نوروذآباد « 1 » تاختن بسارى برى و مفاجأة بسر سليمان فرود آيى ، كه چون تو سليمان را شكستى اسد و تمامى لشكر هرآينه شكسته باشند و اگر بخلاف ازين كنى و اسد را شكنى خويشتن بسليمان رسانى و كار بر تو دشوار آيد و نيز خداى
هامش
( 1 ) - ساير نسخ : بوروزآباد .