تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
فاذهب فعيشك ريح بعدها ابدا * و ما عليك به عيب و لا عار اولى بنامن مراص الحرب معركة * سلاح فرسانها راح و اوتار
ديگر باره بدگويان حسن زيد عرض داشتند كه ابو الغمر با مسوّده و خراسانيان پنهان ساختست و صاحب اسرار ايشانست و او را بفرمود گرفت و بحبس فرستاد ، قصيدهء مطوّل از حبس پيش سيّد مينويسد امّا بر اين اقتصار كرديم ، شعر :
أاترك ابن رسول اللّه منقلبا * الى الطّغاة الالى من دينهم مرقوا « 1 » كتارك البحر فيّاضا لآل فلا * هذا لعمر أبيك الطّيش و الخرق
و هم او راست كه به يارى « 2 » سيّد حسن بن زيد گفت :
ولى حرمات لا تضيع حقوقها * و لا هو ممّن عنده الحقّ ضايع طلعت عليه راغبا حين قيل لي * هو ابن رسول اللّه بالسّعد طالع فبا يعته للّه و اللّه عالم « 3 » * بأنّي سعيد فيه يوم ابايع ففزت به دينا و دنيا و لم اكن * عن الحقّ اعمى و هو ابلج طالع دعا دعوة زيديّة حسنيّة * الي اللّه يغدو المستجيب المبايع امام يري التّشمير في اللّه لا كمن * يسمّى اماما و هو في اللّه رادع
و در اين روز كه او بسارى بنشست قصدى رسيد كه برادر او الحسين بن زيد بشلمبهء ديناوند رسيد ، و در همان دو روز فادوسبان بن گردزاد لفور به خدمت او آمد و فرمود كه ترا چهل روز بسارى مقام بايد كرد ، چنان كه فرمود بجاى آورد و حسين بن زيد بيست و سه روز بدنباوند بماند ، رؤساى لارجان و قصران پيش او آمدند ، محمّد بن ميكال با او يكى شد ، تا سليمان باسترآباد شد و بخراسان فرستاد مدد خواست و منهزمان لشكر او كه بجوانب پيوسته بودند به دو رسيدند ، حسن زيد بعد چهل روز برگرديد كه آمل شود ، ديالم چون غنايم برداشته بودند متفرّق گشتند و روى به خانه نهاده ،
هامش
( 1 ) - در اصل : مرق ( 2 ) - تصحيح قياسى ، در اصل : ببيمارى ( 3 ) - تصحيح قياسى ، در اصل : عالما