تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
و عزّ علىّ أن ألقاك الّا * و فيما بيننا حدّ الحسام و لكنّ الجناح اذا اهيضت * قوادمها ترفّ على الاءكام
و هم او گويد بمرثيهء يحيى :
تضوّع مسكا جانب النّهر أن ثوي * و ما كان لو لا شلوه يتضوّع مصارع أقوام كرام أعزّة * اتيح ليحيى الخير في القوم مصرع

سبب ايالت حسن بن زيد

[ فى الجمله ] درين مصاف ساداتى كه خلاص يافته بودند روى بكهستانهاى عراق و فرشواذگر نهادند و متنكّر مىنشستند بهر طرف تا مردم دارفو « 1 » و لپرا « 2 » از ظلم و ناجوانمردى محمّد بن اوس ستوه شدند و بهر وقت ساداتى را كه بنواحى ايشان نشسته بودند مىدويدند « 3 » و زهد و علم و ورع ايشان را اعتقاد كردند و گفتند آنچه سيرت مسلمانى است با سادات است ، اهل ديگر رستاقها را كه بديشان متّصل بود يار گرفتند پيش محمّد بن ابراهيم بن علىّ بن عبد الرّحمن بن القسم بن الحسن بن زيد بن الحسن امير المؤمنين على عليه السّلام شده ، و او در قصبهء رويان بود ، ازو درخواست كردند كه ما بر تو بيعت كنيم مگر ببركات تو اين ظلم خداى از ما بردارد ، گفت من اهليّت خروج ندارم امّا مرا دامادى است كه خواهرم را دارد ، شجاع و كافى و عالم و حربها ديده و وقايع و حوادث را پس پشت كرده ، به شهر رى ، اگر نبشتهء من آنجا برند او قبول كند و بمدد و قوّت او شما را مقصودى برآيد ، مهتر آن قوم و رئيس و مقدّم جماعت عبد اللّه بن وندا اميد بود ، در حال نامه فرمود نبشت و قاصد گسيل كردند .

ذكر ايالت سادات آل محمد در طبرستان :

اولهم حسن بن زيد

چون [ قاصد ] برى رسيد و حسن بن زيد بن اسمعيل المعروف بحالب الحجارة كه تمامت نسب او در مقدّمه رفت « 4 » ، بديد و نبشتهاى اعيان نواحى برسانيد بر خروج تحريض نمود و جواب نبشت و قاصد را تشريف و استمالت داد و باز گردانيد ، چون
هامش
( 1 ) - ب : دارفوا . ( 2 ) - ب و ج : لترا . ( 3 ) - كذا در الف ، ساير نسخ : ميديدند . ( 4 ) - رجوع كنيد بصفحهء 94 .