تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
برويان آمد اين حديث فاش شد و علىّ بن اوس را معلوم كردند ، چيزى نبشت بعبد اللّه سعيد و محمّد بن عبد الكريم كه پيش من آيند تا تفحّص حال كنم ، عبد اللّه سعيد بترسيد خانه رها كرد و برستاق اشتاد « 1 » رفت . در همان ساعت قاصد و نبشتهء حسن بن زيد علوى برسيد كه من بسعيدآباد فروآمدم ، بايد كه عبد اللّه سعيد با جملهء مردم بيعت به من پيوندد ، عبد اللّه پيش محمّد بن عبد الكريم شد با جمله رؤساى كلار روز سه شنبه بيست و پنجم ماه رمضان سنهء خمسين و مأتين برو بيعت كردند و اقامت كتاب اللّه و سنّت رسول اللّه عليه السّلام و امر معروف و نهى منكر ، و باهل چالوس و نيروس نبشته‌ها نبشتند و داعيان فرستاده ، و آن شب پيش عبد اللّه سعيد بودند و با فردا با كورشيد « 2 » نقل كردند و مردم اطراف روى بديشان نهادند و اين خبر بعلىّ بن اوس رسيد ، آن شب هيچ جاى فرونگرفت « 3 » تا بمحمّد بن اوس نرسيد و سادات آن نواحى با محمّد بن ابراهيم بن علىّ بن عبد الرّحمن حسن زيد را استقبال كردند ، روز پنجشنبه بيست و هفتم رمضان بكجو رسيد تا روز عيد آمد بمصلّى رفت نماز گزارد و بر منبر شد و خطبهء بليغ با فصاحت علويانه بخواند و بترغيب و ترحيب و وعد و وعيد انذار كرد ، و محمّد بن العباس و علىّ بن نصر و عقيل بن مسرور را بچالوس فرستاد پيش حسين بن محمّد المهدى الحنفى ، دعوت او را اجابت كردند و به مسجد جامع شدند و بيعت حملهء مردم آن ديار ستده ، و جماعتى كه بمحمّد بن اوس تعلّق داشتند بگريختند بىاسب و سلاح ، بعضى پيش جعفر بن شهريار بن قارن شده و بعضى به ديگران پيوسته ، چون از آن طرف پرداختند حسن بن زيد از كجو كوچ كرد بناتل آمد و از آن مردم بيعت گرفت و بپايدشت خراميد و در مقدّمهء حشم او محمّد [ ى ] علوى بود و محمّد بن رستم بن وند اميد كه خيان « 4 » گفتند از كلار و بر مقدّمهء لشكر محمّد بن اوس محمّد بن اخشيد كه اسفهسالار او بود ، بپايدشت ملاقات افتاد ايشان را باهم ، محمّدى علوى در حال خويشتن را بر ايشان زد و بشكست و سر اسفهسالار محمّد اخشيد برگرفت ، پيش حسن زيد فرستاد ، چون ظفر و نصرت بديد بتعجيل لشكر براند و بليكانى آمل باز ايستاد ، سليمان بن عبد اللّه طاهر لشكر فرستاده بود بر محمّدى زدند و او را شكسته و حسن بن
هامش
( 1 ) - در الف : استان . ( 2 ) - كذا در الف ، ساير نسخ : كورشير ( 3 ) - ساير نسخ : قرار نگرفت ( 4 ) - كذا فى جميع النّسخ مگر در ب كه ياء آن مشدد است .