تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
تواند دانست كه آخر ملاقات تو با اسد چگونه باشد و همانا كه سليمان اين ساعت بسارى ايمن بود و احتياط نكند كه لشكرى پيش فرستاد و ظنّ چنان برد كه تو اوّل باسد مشغول گردى ، حسن زيد را رأى آن پير عاقل نيك پسنديده آمد و برين موجب تاختن بسر سليمان برد و اوّل خبر باسد رسيده بود كه حسن زيد بشب بگريخت ، او مسرع دوانيد پيش سليمان عبد اللّه كه علوى بگريخت « 1 » و كارش آسانى عظيم فرانمود « 2 » ، خوشدل و شاد كام و غافل نشسته بود كه ناگاه آواز تكبير و صلوات شنيدند و علمهاى سپيد در سارى آوردند ، و لولهء ديلم درافتاد ، سليمان عبد اللّه خلاف آن نتوانست كرد كه تهى پاى برنشست و روى به صاحب جيش خويش اسد نهاد ، و لشكر علوى هركه را مىيافتند ميكشتند ، و چون سليمان باسد رسيد مصاف داده ميآمدند تا بسارى ، ديالم و سادات چون شير كه بچشته رود پيش باز شدند و بسيارى را كشته و هزيمت كرده ، و از معارف لشكر حسين بن على سرخسى و علىّ بن الحرب و اسحق پوشنجى و علىّ المغربى وسول « 3 » بن ثعلبهء شامى و نصر بن وبره « 4 » شامى كشته آمدند و سراى سليمان را غارت كرده و پيشين روز نفايس اموال بقصبهء مهروان فرستاده بود ، آتش در آن سراى افتاد و تا آخر رشته بسوخت . و حسن زيد اول روز مسترقهء پارسى بسارى رسيد « 5 » و ابو الغمر هرون بن محمّد شاعر گويد ، شعر :
اللّه اكبر قد تولىّ المنكر * و بدا بطبرستان نور يزهر لمّا انتضى الحسن بن زيد سيفه * نادي منادى الجور انّى مدبر
بعد از آنكه اين گفته بود مردم او را ملامت كردند ، ميگويد ، شعر :
قالوا هجوت « 6 » سليمانا فقلت لهم * انّى اذا للئيم الأصل غدّار و كيف اهجو امرأ ارضى له خلقي * انّا كلانا غداة الكرّ فرّار لكننّى قلت قد احسنت مهزما * فأنت و الحسن الحلفاء و النّار
هامش
( 1 - 2 ) - كذا در الف ساير نسخ اين قسمت را ندارند . ( 3 ) - ب : هول ، ساير نسخ : ابن ثعلبه ( 4 ) - ج : وتره . ( 5 ) - از اينجا تا آخر قطعهء چهارم از اشعار ابو الغمر فقط در الف هست و ساير نسخ اين رشته اشعار و مطالب راجع به آنها را انداخته‌اند . ( 6 ) - تصحيح قياسى ، در اصل : هجونا .
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 232 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب