تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
مقصوره برشمردم ببهوى « 1 » كه چشم من بجهد به آخر آن رسيد ، چون نيك بنگريدم متوكّل را ديدم بر سريرى زرّين نشسته و بر مراتب كرسيهاى زرّين و سيمين نهاده و جماعتى از ندما « 2 » با درّاعهاى سياه و گوى « 3 » زرّين نهاده بر آن « 4 » كرسيها نشسته مرا بردند بدان مقام كه آواز متوكّل به من رسيد فروداشتند گفت يا بحترى أنشد ، من پيش از آنكه سلام كنم شعر خواندن گرفتم و گفتم اگرچه سوء ادب و بىحرمتى است امّا متابعت فرمان اوليتر ، دامن برگرفتم و اين قصيده آغاز كردم :
عن أيّ ثغر تبتسم * و بأي طرف تحتكم
حالى از آن جمله ندما يكى بر سر كرسى بر پاى خاست و در من نگريد و گفت ، شعر :
عن أيّ سلح ترتطم * و بأيّ كفّ تلتطم
زبان من گنگ شد و فروماندم ، با خود گفتم يك سالست تا اين قصيده گفتم و به هيچ خلق ننمودم ، بر بديهه اين مردك نقض چگونه كرد ، بعد از آن با نفس خويش گفتم يك بيت سهل باشد توارد خاطر تواند بود ، در متوكّل نگريدم و گفتم :
اعملت فيك مدايحي * يا جعفر بن المعتصم
حالى ديگر باره همان مرد برخاست و در من نگريد و گفت ، شعر :
ادخلت رأسك في الح * امّ فسوف منّي تنهزم
متوكّل از قهقهه خنده به پشت افتاد چنان كه تاج از سر او دور شد و در حال نديم را ده هزار درهم فرمود و مرا قفاى چند برنهاده بيرون كردند ، بدهليز رسدم او با دراهم بر دوش خادمى نهاده بيرون آمد ، پرسيدم از نحرير كه آخر اين مرد كيست ، گفت ابو العنبس الصّيمرى اگر تو دو هزار بيت آوردى همه را در حال جواب گفتى . فى الجمله سادات علويّه بعهد او بكنجها و بوادى و خرابيها متوارى بودند تا او نيز گذشت و پادشاهى ميان سه پسر قسمت كرد ، مهتر ايشان منتصر بخلافت نشست عبّاسيان با او بمخالفت بيرون آمدند و تركان مستولى شدند و خزانهء سامره بتاراج داده و اهل بغداد او را بسبب آنكه مستعين در ايشان گريخته بود محاصره دادند و كار خلافت
هامش
( 1 ) - البهو لبيت المقدم امام البيوت ( 2 و 4 ) - اين قسمت فقط در الف ديده مىشود . ( 3 ) - كوى و گويگ يعنى تكمه