تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
خلافت گرفت ، بكوفه يحيى بن عمر بن يحيى بن الحسين بن زيد بن علىّ بن الحسين بن امير المؤمنين على عليه السّلام خروج كرد و سيّدى فاضل و زاهد و شجاع بود ، مردم كوفه او را گفتند تو بسبب تنگدستى خطرى چنين پيش گرفتى ما مالها فداى تو كنيم بنشين تا فتنه برنخيزد ، سوگند خورد بطلاق كه جز بتعصّب آنكه دين خداى ذليل شد و احكام شريعت منسوخ خروج نميكنم و اگر كشته شوم روا ميدارم ،
آن مرد نيم كز عدمم بيم آيد * كان نيمه مرا بهتر ازين نيم آيد « 1 »
محمّد بن عبد اللّه طاهر حسين بن اسمعيل را كه از قوّاد او بود با تركى [ كلبا ] تكين نام بحرب او فرستاد و سيّد را گرفته و سر برداشته پيش محمّد عبد اللّه طاهر آورده و مردم بغداد بتهنيت ميشدند ، ابو هاشم داود بن القسم الجعفرى كه سيّدى معروف و پير بود پيش او درآمد و گفت : أيّها الأمير جئتك مهنّئا بما لو كان رسول اللّه حيّا لعزّي به معنى آنست كه ترا تهنيه مىكنم بدانكه اگر رسول صلوات اللّه عليه زنده بودى او را تعزيت دادند ، « 2 » هيچ را از سادات كه بنو عبّاس كشتند چندان مراثى نگفتند كه او را و ابن رومى رحمه اللّه را قصيده‌ايست :
امامك فانظر أيّ نهجيك تنهج * طريقان شتّي مستقيم و أعوج أفي كلّ يوم للنّبيّ محمّد * قتيل زكىّ بالدّماء مضرّج سلام و ريحان و روح و رحمة * عليك و ممدود من الظّل سجسج ألا أيّها المستبشرون بيومه * أظلّت عليكم غمّة لا تفرّج لعمري لقد اغرى القلوب ابن طاهر * ببغضائكم ما دامت الرّيح تنأج
و علىّ بن محمّد العلوى گويد در حقّ محمّد بن عبد اللّه بن طاهر :
فتلت أعزّ من ركب المطايا * و جئتك استلينك في الكلام
هامش
( 1 ) - بقيّهء اين رباعى كه بخيّام منسوبست اين است :جانيست مرا بعاريت داده خدا * تسليم كنم چو وقت تسليم آيد( 2 ) - از اينجا تا آخر قطعهء سوّم فقط در الف هست .