تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
ولى شاه آنچه را كه بر سيد مبارك بخشيد بر افشاريان نبخشيد به اللّه ويردى خان بيگلربيگى فارس فرمان فرستاد كه به كهكيلويه رفته به افشاريان سركوب و گوشمالى دهد . اللّه ويردى خان با سپاهى به كهكيلويه رفته نه تنها افشاريان را كشتار نمود از لران هم گروه انبوهى را بكشت . اسكندر بيگ مىنويسد : « بىدولتان بدبخت سركشان افشار و الوار آنچنان گوشمالى يافتند كه بعد از آن خيال فساد پيرامون خاطر ايشان نگشت . » « 1 »

برانداختن سيد مبارك كيش مشعشعيان را

چنان كه گفتيم مبارك مرد بىباك و ناپاكى بود و از او كارهاى ناستوده فراوان سر مىزد . گذشته از راهزنيهاى او ، و داستان چقاشيران اين سياهكارى هم از او سر زد كه به چشم برادر خود خلف ميل كشيده كورش ساخت . خلف پسر ديگر مولى مطلب و مادر او از بنى تميم بود . در زمان‌هايى كه مبارك در چقاشيران پيشه راهزنى داشت خلف به نام برادرى نزد او رفته و در جنگ‌ها دليرى فراوان مىكرد . سپس هم كه مبارك به فرمانروايى رسيد خلف ياور بزرگ او بود و در جنگ‌ها دليرى بسيار مىنمود . با اين همه مبارك كور دل او را كور ساخت . سيد على مىنويسد هنگامى خلف در رفتن به نزد مبارك دير كرد مبارك شكايت او را به پدرش نموده اجازه خواست كه گوشمالى به او بدهد پدرش كه از قصد
هامش
( 1 ) . « ان الخارجى الذى بيننان واجب علينا ان نرفعه »