گذشت » دوباره مىنويسد « جمعى از مظنه آن شد كه از مخدرات استار آن سلسله كه از سيد مبارك صاحب فرزند بود از نقصان عقل و جهل و به اغواى فتنهجويان عرب او را مسموم ساختهاند .
به گفته اسكندر بيگ ناصر بسيار درمانده و مرد ناتوانى بوده كه اگر هم نمىمرد در خور فرمانروائى نبود .
سيد راشد
پس از سيد ناصر پسر عموى او سيد راشد بن سالم بن مطلب به فرمان شاه عباس فرمانروايى يافت . سيد على داستانهايى ازو و از نافرمانى عشاير بر او آورده كه چون استوارى و نااستوارى آنها دانسته نيست در اينجا نمىنگاريم . بههرحال زمان والىگرى او نيز اندك بود و در سال 1029 كشته گرديد . چگونگى را چنان كه در عالمآرا و كتاب سيد على نوشته اين است كه آل غزى « 1 » ( بنى لام ) كه بسته مشعشعيان بودند پس از مرگ سيد مبارك گروهى از آنان به خاك بصره رفته و در آنجا نشيمن گزيده بودند . سيد راشد با سپاه اندكى بر سر آنان رفت كه ايشان را بار ديگر به خوزستان برگرداند و آنان ايستادگى نموده به جنگ برخاستند و سيد راشد در جنگ كشته گرديد .
پس از اين حادثه مشعشعيان و اعراب هويزه به چند بخش شده و هر بخشى فرمانرواى جداگانهاى برگزيدند . از جمله سيد سلامه نامى به دورق آمده و دژ آنجا را استوار ساخته بيرق خودسرى برافراشت .
در همان سال امام قلى خان بيگلربيگى فارس به فرمان شاه لشكر بر سر او آورده و او را از دورق بيرون راند و اين شهر را كه از آغاز والىگرى
هامش
( 1 ) . اسكندر بيگ آل فضيل نوشته . ولى گويا نادرست است .