تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
مراد آقا را در دژ سلاسل گرد فروگرفتند . نيز كسى نزد سيد مبارك فرستاده ازو يارى طلبيدند . اما سيد مبارك چنان كه گفتيم او خود سرانه رفتار كرده پرواى شاه را داشت اگرچه از راه دور انديشى پسر خود سيد ناصر را به درگاه شاه فرستاده دولتخواهى و فرمانبردارى آشكار كرده بود ولى در دل انديشه‌اى جز خود سرى نداشت و به گفته عالم‌آرا « بىادبيها ازو بمنصهء ظهور مىرسيد » . اين بود كه همين‌كه فرستاده افشاريان نزد او رسيد بىدرنگ با لشكرى از اعراب از هويزه بيرون تاخته نخست دزفول را بدست آورد كسان خود را در آنجا برگماشت سپس به شوشتر آمده بيرون دژ سلاسل لشكرگاه ساخت . اين خبر در قزوين به شاه عباس رسيد و خواست كه خويشتن لشكر بر خوزستان بياورد . امرا اين كار را نپسنديدند خاتم خان اعتماد الدوله وزير همراه فرهاد خان سردار با لشكر انبوهى آهنگ خوزستان كرده از راه لرستان به آنجا رسيدند و چون به دزفول نزديك شدند كسان سيد مبارك آنجا را گذارده بيرون رفتند و چون به شوشتر رسيدند خود مبارك نيز از پيرامون سلاسل برخاسته راه هويزه را پيش گرفت . بدينسان بىآنكه جنگى روى دهد شورش فرونشست . حاتم خان افشاريان را چه در شوشتر و چه در كهكيلويه رام گردانيد مهدى قلى خان نامى را از ايل شاملو در شوشتر به حكمرانى برنشاند سيد مبارك نيز از در پوزش‌خواهى درآمده به گناهان گذشته خود اقرار و سوگند ياد كرد كه در آينده نافرمانى نگردد . « 1 »
هامش
( 1 ) . عالم‌آرا وقايع سال 1003 و سال 1005 ( درباره ايل افشار مقاله‌هاى نگارنده
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 63 | احمد كسروى تبريزى