تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
ننموده برو بخشود . اسكندربيك مىنويسد « حضرت اعلى نمىخواستند كه سيد مبارك را از اين دولت مأيوس گردانند » . گويا شاه عباس ترس آن را داشته كه اگر برسيد مبارك سخت گيرد او به دولت عثمانى كه آن زمان دشمن بزرگ ايران بود گراييده خوزستان را بدست آنان مىسپارد . بايد گفت اين انديشه شاه خطا نبوده . زيرا مشعشعيان جز از حكمرانى به چيز ديگرى پاىبند نبودند و براى ايشان سنى و شيعى يكى بود بويژه براى سيد مبارك كه مرد بيباك و ناپاكى بيش نبود و در كارها پرواى كسى و چيزى را نمىكرد . اگر نوشته سيد على را باور نماييم در آغاز پادشاهى شاه عباس كه هر روز خبر ديگرى از نيرومندى او به گوش سيد مبارك مىرسيده او نامه‌اى به عبد المؤمن خان كه دشمن بزرگ ديگرى براى ايران و آن هنگام در خراسان سرگرم كشتار و تاراج شهرها بود نوشته از او خواهش همدستى كرده بود كه با هم به دشمنى با شاه عباس برخاسته او را از ميان بردارند . « 1 » از چنين كسى چه سختى داشت كه با عثمانيان همدست شده آنان را به خوزستان بكشاند . بويژه كه والى بغداد هميشه اين آرزو را داشت كه به خوزستان دست پيدا كند . چنان كه سيد على داستان جنگ او را با مبارك مىنگارد . شاه عباس ناگزير بود كه با مبارك به سختى رفتار نكند تا كار به دخالت عثمانيان نكشد . نيز آرام كردن اعراب در خوزستان جز بدست مشعشعيان نشدنى بود . از اين باره هم شاه ناگزير به چشم‌پوشى از خطاهاى سيد مبارك بود .
هامش
( 1 ) . « ان الخارجى الذى بيننان واجب علينا ان نرفعه »