تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
كافى است اگر ذكر اظهار قدردانى را كه ستار خان مىكرد خاطرنشان كنيم . ستار خان هميشه تمجيد مىكرد و مىگفت : « اگر 200 نفر از اين دغاهاى داشناكيسون مىداشتم توپ‌ها را برداشته تا « پطر » يك‌سره مىرفتم » « 1 » ستار خان بىنهايت اطمينان به ( رستم ) و به داوطلبان ارامنه داشت و به او واضح بود كه در هر جنگى كه اينها بروند هميشه فاتح برمىگردند اين بود كه در موقع باريك هميشه رو به « رستم » كرده مىگفت : دغاهاتان بفلان محل بفرست » . خود رستم هم شيميست ماهر بود يك كارخانه بمب‌سازى در تبريز تأسيس و توسط چندين نفر شب و روز بمبهاى اقسام مختلف مىساخت و مستبدين را در خوف و وحشت مىانداخت . يفرمخان هم كه عضو داشناكيسون بود نماينده كميته گيلان آن فرقه و سركرده آن صفحات بوده است . يفرم در گنجه متولد شده خيلى كم تحصيل كرده بود طبيعت ناراحت و جسور او نگذاشته بود كه تحصيل خود را باتمام رساند . با داشتن روح انقلابى از كوچكى ميل بعمليات جنگجوئى داشت و در 18 سالگى داخل يك دسته انقلابى شد كه سركرده آن « كوكونيان » محصل دانشكده پطرزبورگ بود . اين دسته مسلح خيال داخل شدن به تركيه داشت ولى در سرحد از طرف قواى روس محاصره و دستگير و رئيس آن با 25 نفر رفقاى خود به سيبرى فرستاده شد . در آن صفحات يخ بسته و سرد يفرم تمام
هامش
( 1 ) . « دغا » به زبان ارمنى بمعنى پسر است . چون داشناكسيونها بهم ديگر دغا مىگفتند ستار خان هم به آنها دغا مىگفت .