مشروطه جديت نمايانى كردند .
پيشوايان و رؤساء و مجاهدين هر يكى تكليف خود را انجام مىداد .
( رستم ) كه اولين پيشوا و مؤسس آن فرقه بود و نفوذ عميق در فرقه و در محوطه تمام ارامنه داشت كه از طرف رفقاء خود واقعا پرستيده مىشد چون تمام عمر خود را جهت پيشرفت مقاصد فرقه صرف كرده بود عازم ايران شد در تهران و گيلان و آذربايجان گردش كرد .
مقصود او اين بود كه اولا گفتگويى با مقامات لازمه كند كه براى مقاومت و جلوگيرى از مستبدين جبهه واحد و مشتركى انتخاب شود و ثانيا سركشى به كميتههاى فرقه و داوطلبان آن بكند .
در موقع بلواى تبريز او هميشه پهلوى ستار خان بود و چون سردار ملى تجربهاندوزى و ذهن و فكر وسيع و نفوذ و فداكارى ( رستم ) را خوب فهميده بود بنابراين او را خيلى دوست مىداشت و براى هر اقدامى با ( رستم ) مشورت مىكرد .
يك عده نسبتا زيادى از داوطلبان ارامنه مسلح شده از قفقاز از سرحد روسيه با زحمات زياد جان خود را بخطر انداخته وارد تبريز مىشدند و بدستور ( رستم ) بخطرناكترين نقاط جنگ فرستاده مىشدند .
جوانهاى قهرمان تحصيل كرده صاحب زن و بچه صاحب شغل و مكنت تمام اينها را جا گذاشته به تبريز مىآمدند براى شركت در جنبش آزاديخواهى و براى آنكه در تحت اوامر ( رستم ) بجنگند و كار كنند .
براى اثبات فداكاريهاى داوطلبان ارامنه كه به آذربايجان آمده بودند
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 369
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٦٩