تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
جنگ « آزادى يا مرگ » مىكرد براى تشكيلات و اعضاى مشروطه خواهان هيچ‌كجا ساكت نشستن سزاوار نبود بنابراين پيشنهاد مىكرد كه بايد اقدامى كرد و نگذاشت كه استبداد تمام توجه خود را به يكسو گردانيده و تمام قوه خود را به يك طرف بفرستد و مغلوبش كند . بعد از سعى و جديت و حاضر كردن يك عده و بعد از تهيه مقدمات بالاخره موفق به تشكيل يك دسته مجاهدين گرديد كه هر چه كم‌عده ولى جسور و آماده بفداكارى بودند . دسته كوچكى هم پسران حاجى وكيل در برادر ميرزا كريم خان و معز السلطان داشتند اينها مخصوصا بقفقاز رفته چند نفر گرجى همراه خود برشت آورده و بخرج خود آنها را نگاه مىداشتند . در اوايل فوريه 1909 يك روز حاكم گيلان آقا بالا خان سردار به عادت معمول خود ميهمانى تهيه كرده دوستان خود را به باغ « مديريه » دعوت كرده بود . ميرزا كريم خان و معز السلطان خودسرانه يك نقشه مىكشند و با دسته گرجىهاى خود حمله بباغ كرده آقا بالا خان سردار را بقتل مىرسانند همانكه اين خبر به شهر رسيد فورا يفرم به دسته خود حمله باداره حكومتى كرد . بعد از آن زدوخورد مختصر اداره را تصرف كرده آتش زد . اين موقع آن دو برادر با گرجىها و دسته خود رسيده داخل جنگ شدند . در اين زدوخورد يك مجاهد ارمنى و يك گرجى كشته گرديدند . با تصرف اداره حكومتى شهر رشت تمام به تصرف انقلابيون آمد . مشروطه‌طلبان معز السطان را حاكم موقعى انتخاب و محافظت شهر را به عهده يفرم و مجاهدين او گزاردند .