در ولايات بوجود مىآمد تا پايتخت كه ساكت مىمانده بود .
يك نكته قابل توجه كه بايد در نظر داشت اينست كه جنبش مشروطيت ايران چون انقلاب ملل ديگر اگرچه در مركز شروع شد ولى از چشمههاى ولايات آب مىخورد . بيش از همه نمايندگان و پيشوايان ولايات بودند كه آتش انقلاب را روشن نگاه مىداشتند .
اينها بودند كه جد و جهد بافزودن قوه مشروطيت مىنمودند و نگاهبان مشروطه مىشدند .
اينها نيز در نوبه خود تكيه بقواى مشروطهطلبان ولايات مىكردند .
در ولايات هم مخصوصا قسمت شمال يعنى آذربايجان و گيلان در رديف اول جا گرفته با فعاليت خود با هم جنبش را تكميل مىكردند .
در اين دو نقطه بود كه نقشههاى انقلابى تهيه مىشد و از اينجاها بود كه درخواستهاى اصلاحى راديكال بلند مىشد .
در اينجاها بود كه فرقهها تأسيس و شعبههاى آنها در نقاط مختلف كشور پخش مىشدند .
در مسئله تأسيس شعبه فرقه اولين قدم در گيلان مشاهده شد . در رشت بود كه شعبههاى تشكيلات تبريز با تأسيسات مستقل پديد مىآمدند .
در همين كميتههاى مختلف كه اغلب از آنها محلى بودند دو فرقه بود كه شعبههاى متعدد در تمام نقاط كشور داشت .
اينها فرقه دموكرات و فرقه داشناكيسون بودند . قويترين فرقهاى كه در محيط ارامنه دنيا داراى شعبههاى بيشمار و نفوذ بزرگى بود با كمال ميل و بدون شرط جنبش مشروطه ايران را استقبال كرده مساعدت خود را از هر حيث رائه داد .
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 367
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٦٧