تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
لشكرگاه او درآمدند و شيخ عبد الرضا كه هنوز در بغداد مىزيست نامه به منوچهر خان نوشته پس از اجازه پيش او آمد نيز منصور خان فراهانى كه با دسته‌اى از سپاه از پيش فرهاد ميرزا والى فارس براى گرفتن ماليات از كعبيان آمده بود به لشكر او پيوست . منوچهر خان با سپاه از رود حراحى گذشته سپاهيان را بر آن واداشت كه بر جوىها و آب‌هاى فراوانى كه در پيرامون فلاحيه است پلها ساخته و جسرها ببندند . در اين ميان شيخ ثامر كه خود را درمانده و زبون ديده از انگليسيان دستگيرى نديد علماى فلاحيه را به ميانجيگرى پيش منوچهر خان فرستاد و سرانجام قرار دادند كه ثامر ماليات چندين ساله خود را كه در زمان والىگرى منوچهر خان در فارس نپرداخته بود بپردازد و كسان محمد تقى خان را نيز بسپارد . ثامر پولى را كه منوچهر خان مىخواست پرداخته درباره سپردن بختياريان مهلت خواست و دو تن از خويشان خود شيخ مريد و شيخ فدعم را گروه سپرد منوچهر خان از فلاحيه برخاسته به شوشتر بازگشت . ولى ثامر چون سپردن بختياران را نمىخواست و آن از ننگ خود مىدانست بديشان گفت كه سر خود گرفته از فلاحيه بيرون روند كريمخان برادر كوچك محمد تقى خان و شفيع خان از خويشان او در كوهستان با دست مردم بهمئى و بختيارى كشته گرديدند و زنان و فرزندان محمد تقى خان گرفتار شده به شوشتر نزد معتمد الدوله فرستاده شدند . تنها علينقى خان و چند تن ديگر توانستند با هر سختى خود را به تهران رسانيده در توپخانه بست نشينند . از آنسوى منوچهر خان چون از رفتار شيخ ثامر درباره بختياريان آگاه گرديد فدعم و مريد را كه گروگان نزد او بودند به بازار شوشتر فرستاد و فرمان كشتن