تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
شيخ ثامر از آن سرچشمه آب مىخورد كه محمد تقى خان و ديگر سركشان جنوب زيرا او در آن سرزمين خود سخت استوار و نيرومند بود و اين زمان به گفته ناسخ التواريخ پانزده هزار سوار آراسته و آماده داشت و اين بود كه انگليسيان او را به حال خود نگذارده به سركشى وادارش مىنمودند . ليارد بىپرده مىنويسد كه ثامر با انگليسيان دوستى داشت و با سركردگان كمپانى هند در كشتىهاى جنگى شط العرب و با نماينده ايشان در بندر بصره نامه‌نويسىها مىكرد و آنان وعده به ثامر داده بودند كه اگر نيازى بيفتد از هيچگونه يارى و دستگيرى به او دريغ نخواهند كرد . ثامر فريفته اين وعده‌ها گرديده با دولت ايران سرگرانى مىنمود و چون از لشكرگاه منوچهر خان به فلاحيه برگشت از سپردن محمد تقى خان بدست دولت پشيمان گرديده از گسيل داشتن علينقى خان و ديگران خوددارى نمود و با بختياريان كه در نزد او بودند و با ليارد انگليسى كه پس از ساختن كار محمد تقى خان نزد كعبيان شتافته بود به شور نشسته چنين قرار دادند كه شبانه شبيخون به لشكرگاه معتمد الدوله برده محمد تقى خان را رها گردانند و شب هنگام اين تدبير خود را به كار بسته گروه انبوهى از عرب و بختيارى به ناگهان هجوم به لشكر دولت برده از شليك تفنگ هياهوى غريبى برپا بود و گروهى از دو سوى كشته گرديد ولى به رها كردن محمد تقى خان دست نيافته نوميد بازگرديدند . اين حادثه منوچهر خان نيت ثامر را دانسته به دانسر شد كه سپاه بر سر فلاحيه برده ثامر را گوشمالى دهد . در اين هنگام مولا فرج اللّه خان والى هويزه و شيخ عشيره با وى و ديگران با دسته‌هاى خود به
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 193 | احمد كسروى تبريزى