محمد تقى خان در خود ياراى ايستادگى نديده دژ تل را رها كرده و با زنان و فرزندان خويش و با كسان و پيوستگان از راه رامهرمز و بهمئى به فلاحيه شتافته به شيخ ثامر كعب پناه برد .
منوچهر خان به دژ تل درآمده عليرضا خان بختيارى را كه محمد تقى خان پدر او را كشته بود ايلخانى و حاكم بختيارى برگزيده در آن دژ برنشاند و خويشتن با سپاه و توپخانه از دنبال محمد تقى خان آهنگ فلاحيه نمود و چون به نزديكى آنجا رسيد لشكر را فرود آورد .
كس نزد شيخ ثامر فرستاد كه محمد تقى خان را كه گناه كرده دولت است نزد او بفرستد شيخ ثامر ايستادگى كرده ولى خواست تدبيرى به كار زند و نامهاى به شيخ بحرين نوشته از او خواستار شد كه پاى ميانجىگرى به ميان آورده از معتمد الدوله براى محمد تقى خان بخشايش طلب كند شيخ بحرين درخواست او را پذيرفته و سرانجام با منوچهر خان چنين قرار دادند كه او كسى از نزديكان خود را به فلاحيه بفرستد تا به محمد تقى خان زينهار داده نزد او بياورند سپس هم ثامر زنان و فرزندان او را گسيل دارد معتمد الدوله سليمان خان سرتيپ خواهرزاده خود را فرستاد و او به محمد تقى خان دلگرمى داده همراه خود با شيخ ثامر به لشكرگاه منوچهر خان آورد .
منوچهر خان محمد تقى خان را به يكى از بزرگان سپرد كه پاسبانى نمايد و ثامر را نيك نواخته به فلاحيه بازگردانيد كه على نقى خان و ديگر كسان محمد تقى خان را نزد او بفرستد . « 1 »
نافرمانى شيخ ثامر
هامش
( 1 ) . ناسخ التواريخ تاريخ بختيارى