تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
داد . ولى سپس به شفاعت علماى آن شهر از سر خون ايشان درگذشت . و چون هنگام پائيز رسيده از سختى گرما كاست بار ديگر با سپاه و توپخانه آهنگ فلاحيه نمود . ولى پيش از آنكه او به فلاحيه برسد شيخ ثامر زنان و فرزندان و مال خود را برداشته به كوت الشيخ بگريخت و پس از مدتى از آنجا به كويت رفت . منوچهر خان به فلاحيه آمده حكومت كعب را به شيخ عبد الرضا سپرد و براى بختيارى و ديگر نواحى حاكم‌ها فرستاد ولى در اين ميان شيخ عبد الرضا بىجهت از فلاحيه و برادرش از لشكرگاه معتمد الدوله بگريختند . معتمد الدوله مولى فرج اللّه مشعشى را والى خوزستان گردانيده فرمان داد كه با دسته‌اى از سواران خود در فلاحيه نشيمن گزيند تا ثامر برگشتن نتواند . نيز دستور داد كه به آبادى محمره بكوشد و خويشتن با سپاه از راه شوشتر و دزفول و خرم‌آباد بيرون رفت و محمد تقى خان را با كنده و زنجير به تهران فرستاد . « 1 »

قرار داد ارضروم و سرحد عراق و خوزستان

از آن هنگام كه عليرضا پاشا محمره را ويران ساخت رنجش و دشمنى ميانه دو دولت ايران و ترك پديد آمده به گفته ناسخ دولت ايران پنج كرور زر مسكوك تاوان آن تاراج و كشتار و ويرانى را مىخواست و گاهى بدان سر مىشد كه از سرگرم بودن عثمانيان به جنگ محمد على پاشاى مصرى استفاده جسته لشكر بر سر بغداد بفرستد . عثمانيان مىگفتند محمره خاك عثمانى است و والى بغداد كه آنجا را ويران كرده خود يك شهر عثمانى را ويران كرده انگليسيان
هامش
( 1 ) . ناسخ التواريخ تاريخ بختيارى