مىنمايد و پيداست كه مقصود آگاهى از چگونگى كار انگليسيان و محمد تقى خان بوده و گرنه زمستان به آن سختى با گردش و تماشا سازش نداشت .
بارى منوچهر خان سپاه و توپخانه را از آن گريوههاى سخت بختيارى گذرانيده به دشت مالمير رسيد . محمد تقى خان سپاهى از پياده و سوار گرد آورده در آن دشت درنگ داشت . ولى منوچهر خان از ستيزه درنيامده او را پيشواز نمود . به گفته ليارد هر دو سپاه چهل روز در دشت مالمير درنگ داشتند و هر روزه يكى از نزديكان منوچهر خان نزد محمد تقى خان آمده گفتگو مىكردند . تا سرانجام چنين قرار دادند كه منوچهر خان سپاه خود را برداشته به شوشتر برود محمد تقى خان نيز پس از گذرادن جشن نوروز كه در پيش بود در شوشتر به منوچهر خان پيوندد .
پس از اين قرارداد منوچهر خان شبى از در دزتل ميهمان محمد تقى خان شده از آنجا على نقى خان و شفيع خان را همراه برداشته روانه شوشتر شد ولى چون جشن نوروز گذارده شد بر خلاف وعده محمد تقى خان كه به شوشتر نيامده و آمد و شد ميانجىگران كارى نگشود ، على نقى خان اجازه خواست كه خود او به دژ تل رفته برادرش را به شوشتر بياورد و چون رفت محمد تقى خان را برداشته آهنگ شوشتر نمود ولى از سه فرسخى هر دو برگشته به دژ تل رفتند .
منوچهر خان دانست كه فريب ايشان را خورده و بدان سر شد كه لشكر به دژ تل ببرد . هم در اين هنگام گروهى از مردم بختيارى كه از محمد تقى خان دلآزرده بودند به لشكرگاه دولتى پيوستند . و چون منوچهر خان با لشكر از شوشتر روانه گرديد بسيارى از ايل
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٩١