آتش گردانند ، ولى هارون به اين غرض پى برد ، و علت برآشفتگى وى بريشان گرديد « 1 »
بلعمى گويد : ابو الربيع محمد بن ليث كه عالم و دبير و پندگوى مردم و پارسا بود ، بهارون نوشت :
« اى امير المومنين ! در روز رستخيز چه گوئى و چه حجت آورى كه يحيى بن خالد و فرزندان و اهل بيت او را بر مسلمانان برگماشتى ، و كار مسلمانان به دو سپردى ، و او زنديق است و همه اهل بيت او برين مذهباند . » « 2 »
از وضع زندگى و جلب مردم و جود و بخشش و استيلا بر تمام منابع مالى و ادارى كشور توان دريافت كه برمكيان نيز مانند سلف خود بو مسلم ، در داخل دستگاه خلافت عباسى طرحى را براى اعاده مجد و نيروى خود داشتهاند ، و بنابرين همواره در مبارزههاى احزاب سياسى اعراب كه دو جناح گروه هاشميان ( علويان - عباسيان ) بودند ، مانند معتزليان سياست اعتدال را حفظ ميكردند ، تا يكى را بوسيلهء ديگرى تهديد و تضعيف نمايند ، و درين بين اقتدار و نفوذ خود را استوارتر سازند ، و همين سياست بود ، كه هارون را ملتفت اوضاع ساخت ، اگرچه كمى بعد در عصر مامون خود خليفه هم آن را مدار كار خويش قرار داده بود « 3 »
بارى آنچه در تحليل اوضاع تاريخى و علل سرنوشت شوم برمكيان ، قدر مسلم است آنست كه ابن خلدون شرح داده ، و بر تحليل دقيق نقد تاريخى اتكا دارد ، و ما درينجا آن را تلخيص ميكنيم :
« علت نكبت برمكيان آن بود ، كه امور دولت را باستبداد و خودسرى پيش بردندى ، و تمام منابع مالى در دست
هامش
( 1 ) - الفرق بين الفرق 270
( 2 ) - ترجمه طبرى از بلعمى 4 / 757
( 3 ) - عصر المامون 1 / 158