خوشيست ! چون يحيى و فضل و جعفر مانند سه قمر براى حج به بطحا آمدند ، مكه از نور ايشان روشن گشت ، در حالى كه بغداد از دورى ايشان تاريك است . »
در چنين حال كه مردم هر چيز را از ان برمكيان مىدانستند ، و خليفه و برادرانش را در مقابل ايشان وقعى نمىنهادند ، طبعا دودمان خلافت متألم و متأثر مىشد ، و نمىخواستند دودمانى خراسانى و عجمى بر مقدرات كشور عباسى اين قدر مسلط و چيره باشد ، و اين عين همان حالتيست ، كه به منصور جدايشان در مقابل شخصيت عظيم بو مسلم دست داده بود :
ابن خلكان اشعار عربى را نقل مىكند ، كه آن را مرد گمنامى به هارون فرستاده بود و در ان گفته : كه مالك حقيقى خلافت برمكياناند ممكن است بعد ازو بر تاج و تخت عباسى نيز قابض آيند ، و گويند كه اين اشعار سبب اشتعال هارون بر برمكيان گرديد :
قل لامين اللّه فى ارضه * و من اليه الحل و العقد
هذا بن يحيى قد غدا مالكا * مثلك ما بينكما حد
امرك مردود الى امره * و امره ليس له رد
و نحن نخشى انه وارث * ملكك ان غيبك اللحد « 1 »
« به امين خدا و صاحب حل و عقد امور ( خليفه ) بگوئيد : كه اين فرزند يحيى ( جعفر ) مانند خودت مالك مملكت گشته ، و اكنون بين تو و او فرقى نيست . اوامر ترا رد كرده مىتواند ، ولى امر او را ردى نيست ، و ما مىترسيم بعد از انكه تو در گذرى ، مملكت به او خواهد رسيد . »
چون اداره و قدرت كامل مملكت عباسى ، بدست برمكيان افتاد ، و اعراب متعصب ديدند ، كه تمام تشكيلات و نظم كشور مرهون سعى و ذكاى موروث ايشانست ، نخواستند چنين مفاخر را از خود دور دارند ، بنابر ان فسانهيى جعل كردند ، كه در سنه 86 ه - 805 م چون قتيبه بن مسلم از طرف حجاج ، بفتح
هامش
( 1 ) - وفيات الاعيان 1 / 108