يا عدالت پيش گيرى و يا از كار بر كنار شوى » « 1 »
يحيى سياست صحيح را در اطاعت خدا و كشايش دو در براى مردم ميداند ، اول در رحمت و بذل و مهربانى ، دوم در غلظت و امساك و منع « 2 » كه اين درجهء اعتدال بين افراط و تفريط باشد .
تاريخ همواره تجارب انسانهاى گذشته را به آينده مىرساند ، و نسلهاى بعدى از گذشتگان قبلى عبرت مىاندوزند ، اين تسلسل و تعاقب تاريخ را يحيى در موجزهيى چنين گويد :
« اعمال كسانى كه پيش از ما گذشتهاند ، موجب عبرت ماست و كردارهاى ما مدار پند اندوزى آيندگان خواهد بود » « 3 »
يحيى و پسران چهارگانهاش بعد از 173 ه بالاستقلال بر امور دولت عباسى دست يافتند ، و در حقيقت كارگردانان دستگاه خلافت و دربار بغداد گشتند ، و براى هارون منزلتى و قدرتى جز نام امير المومنين نماند ، بنابرين در سنه 187 ه - 802 م هارون بريشان متغير گرديد ، و بقول مورخان ايام نكبت و ايقاع بر برامكه آغاز شد ، و در شب آخرين محرم 187 ه جعفر فرزند نامور و مقتدر يحيى بامر هارون الرشيد كشته شد ، و يحيى با دو فرزندش فضل و موسى زندانى شدند ، و تمام اموال و جايدادهاى برمكيان ضبط گرديد « 4 »
دورهء حبس يحيى و فرزندانش در رافقهء كنار فرات ( رقهء قديم ) تا مدت سه سال دوام كرد ، و چنانچه گفتيم در 3 محرم 190 ه بسن 70 يا 74 سالگى ناگهانى بمرد ، و در كنار فرات در ربض هرثمه دفن شد ، آخرين سخن يحيى همان بود ، كه زير بسترش رقعهيى يافتند و بر ان نوشته بود :
هامش
( 1 ) - اين گفتارهاى يحيى را در مقدمهء اخبار برامكه از تاريخ بغداد و عقد الفريد و محاضرات الادباء راغب اصفهانى نقل كردهاند .
( 2 ) - عصر المامون 1 / 140
( 3 ) - البرامكه 122
( 4 ) - طبرى 6 / 484