مجسمههاى ارباب انواع قديم باشد .
ازين مطالعه چنين نتيجه بايد گرفت : كه نوبهار بلخ ( 6 ) قرن قبل از ميلاد پرستشگاه اهوره مزدا و آتش بود ، و بعد از ان در حدود قرن سوم قبل الميلاد آئين بودا باينجا رسيده ، و نوبهار زردشتى بلخ به نواويهاره بودائى تبديل گشته باشد ، زيرا از روى كتيبههاى آشوكا ( متوفى 232 ق ، م ) كه در ننگرهار و قندهار بدست آمده ميدانيم كه كيش بودائى درين اوقات در سرزمين افغانستان پهن شده بود ، و مورخ يونانى الكساندر پلى هيستور
ALEXANDER - POLYHISTOR
در حدود ( 60 - 80 ق ، م از شمنهاى بلخ ياد مىكند « 1 »
چنين به نظر مىآيد ، كه در عصر كوشانيان بزرگ و كنيشكا بعد از حدود 100 م در مسئلهء دين تسامحى موجود بوده ، و آيين مزديسنا و آتشپرستى توأم با دين بودائى در شهرهاى افغانستان رواج داشته است . زيرا ما بينيم كه در حدود 160 م آتشكدهء سرخ كوتل بغلان بدست نوكونزوك كنارنگ ماريگ باز تعمير و آتش مقدس در ان افروخته مىشود ( بسند كتيبهء مكشوفه از ان معبد ) و باز در حدود 180 م مردى از همين خاندان ماريگ معبد بودائى را در خوات و ردگ ( بين كابل و غزنه ) مىسازد ( قرار كتيبهء خروشتى كه از خوات بدست آمده ) « 2 » و هيون تسنگ در سال 630 م نووهار بلخ را مركز بزرگ ديانت بودائى مىشمارد .
بهر صورت نوبهار بلخ در اوائل اسلام ، معبد بودائى بود ، و سدانت آن به يك خاندان قديم بلخ تعلق داشت ، كه ايشانرا مورخان عرب برامكه گويند و يكى از شعراى عرب عمران ، نوبهار را از برمكيان داند و گويد :
اوحش النوبهار من بعد جعفر * و لقد كان بالبرامك يعمر
« نوبهار پس از جعفر سهمگين ماند ، و همانا كه بوسيلهء برمكيان معمور بود . »
هامش
( 1 ) - كتاب دين بودا طبع برلين 1906 تاليف وان كوبين زويت افليگ .
( 2 ) - مادر زبان درى 134