بهار بتانيست و محراب خوبى * به روى دلارام و زلفين دلبر ( منصور )
هنگام خزانست و چمن را بدراندر * نو نوزبت زرين هر سوى بهاريست ( فرخى )
امير معزى با صراحتى تمامتر نوبهار را بتخانهء برهمن داند :
بهار جان كن از انروى بزمخانهء خويش * اگرچه خانهء تو نوبهار برهمن است
نام نوبهار تا اين اواخر در بلخ زنده مانده ، و در حدود ( 1006 م ) كه شهر بلخ مسكون بود ، شش دروازه داشت ، و يكى از ان را دروازهء نوبهار يا دروازهء بابه قو گفتندى « 1 »
دقيقى در شهنامهء خويش از عصر افسانوى قديم صحبت داشته ، و اين نوبهار بلخ را جاى يزدانپرستان داند و گويد :
چو گشتاسپ را داد لهراسپ تخت * فروآمد از تخت و بربست رخت
ببلخ گزين شد بر ان نوبهار * كه يزدانپرستان بدان روزگار
مران خانه را داشتندى چنان * كه مر مكه را تازيان اين زمان
بدان خانه شد شاه يزدانپرست * فرود آمد آنجا و هيكل ببست « 2 »
بموجب قول دقيقى در عصر همين گشتاسپ ، پيامبرى بنام زردشت بيامد ، و مجمر آتش مقدس را بياورد ، و دين بهى را رواج داد ، و بتپرستى را از بين برد :
پديد آمد آن فرهء ايزدى * برفت از دل بدسگالان بدى
رهء بتپرستى پراگنده شد * بيزدانپرستى پر آگنده شد
پر از نور ايزد ببددخمها * وز آلودگى پاك شد تخمها « 3 »
ازين روايات قديم دريافته مىتوانيم ، كه در نوبهار بلخ بتپرستى بود ، و بعد از ان زردشت در انجا مزداپرستى و آتش مقدس را رواج داد ، چون حيات بودابين ( 563 - 483 ق م ) است ، و زردشت هم شش قرن قبل از ميلاد گذشته ، بنابر ان بايد گفت ، كه اين بتپرستى آيين بودائى نبود ، و شايد پرستش
هامش
( 1 ) - مزارات بلخ خطى 55 از محمد صالح و رسجى
( 2 ) - شاهنامه فردوسى 3 / 188
( 3 ) - شاهنامه 3 / 191