به سيستان آمد ، ليث به دو توصل جست ، و نامه فرستاد ، كه تو غزوهاء بزرگ كردى ، و خواهيم كه با تو مخالطت كنيم ، و استعانت خواهيم ، كه شر حرب را از مسلمانان دفع كنى ، كه او را سلاح و شوكت قوى گشتست . حمزه اين ايتلاف حكمران عباسى را پذيرفت ، و بجنگ حرب و لشكريانش كمر بست ، و در يك ميدان بيست و اند هزار مرد از ياران حرب را بكشت ، و تا چار سال كه ليث در سيستان حاكم بود ، او را با حمزه و يارانش صلح بود « 1 »
درين هنگام سياست حمزه اين بود ، كه از مردم مظلوم دفع ستم نمايد ، و نگذارد كه كارداران بغداد ازيشان اضافه ستانى كنند ، و چون در شوال ( 204 ه ) اعين بن هرثمه و بعد ازو در رمضان ( 205 ه ) عبد الحميد بن شبيب بر سيستان حكمران شدند ، ياران حمزه آنقدر بر امور اينجا دست يافته بودند ، كه از انجا جز طعام و نفقه به گماشتگان خلافت حاصل نشدى ، و بقول مولف تاريخ سيستان « ديگر خوارج فروگرفته بودند ، خود چيزى نستدندى ، اما كسى را نگذاشتندى كه چيزى ستدى ، و دايم به غور و هند و سند تاختنها همىبردندى ، و مردم سيستان را همىنيازردند ، مگر سپاهى اگر بر ايشان حرب كردى ، و بتاختن ايشان شدى بكشتندى » « 2 »
حمزه در اطراف سيستان قيام داشت ، و حكمرانان عربى در مقابل يكديگر از قوهاش استمداد ميكردند ، چنانچه در جمادى الاخرى ( 208 ه ) معدل بن حضين ( يا حصين ) بفراه آمد ، و از حمزه سپاه خواست ، و همه سواد سيستان را بدست آورد ، و بعد ازين در جمادى الاولى ( 213 ه ) احمد بن طاهر به شهر زرنج آمد ، ولى ياران حمزه با او حربى سخت كردند و او را اندر شهر نگذاشتند . « 3 »
هامش
( 1 ) - تاريخ سيستان 176
( 2 ) - همين كتاب 177
( 3 ) - همين كتاب 179