يعرض سلطانا على حمزة * ملكا وشيكا غير ماطل
و لم يكن حمزة ممن يبيع * الاجلة ، بالعاجل الزايل
هو الامام المرتضى و الذى * يقيم صعرا لا عوج المائل
و الصادق الوعد اذا ماوائ * ليس بمخلاف و لا ماطل « 1 »
« هارون و همراهان او پنداشتند كه ما حق را به باطل خواهيم فروخت ، وى بوسيلهء كاتب نادان چند سطرى را در نامهء خود نوشت كه برخى از ان درشت و بعضى هم نرم بود ، و درين مورد كردارش به بازىگر مسخرهيى مىماند .
وى به حمزه نيروى سلطنت سريع الزوال خود را وانمود ، در حالى كه حمزه از ان كسانى نيست كه آينده را به عاجل زوالپذيرى سودا كند . وى امام پسنديده ايست كه كج روى هر كجرو گمراه را براستى بازگرداند ، و بر پيمان خود ايستاده و راستكار است . »
بهر حال حمزه و پيروانش با چنين روحيهء قوى و زنده در حدود سى هزار سوار به مقابلت هارون به نزديكهاى نشابور آمدند ، ولى چون شنيدند كه هارون در گذشت ، و سپاه او هم به بغداد بازگشت ، مقابلى پيش روى خود نديدند ، و آزار رعايا و مردم عامه را هم در نظر نداشتند ، و بنابر ان حمزه با قواى خويش روى بفتح مرزهاى سند و هند آورد ، و پنج هزار سوار خود را در دستههاى پانصدى در خراسان و سيستان و پارس و كرمان گماشت ، و بايشان امر داد كه :
« مگذاريد كه اين ظالمان بر ضعفاء جور كنند ، و حديث اين لشكرهاء ( خليفه ) خود بدانجا رسد كه ايشان بر يكديگر خروج كنند و ما اندر ميانه نياييم تا ايشان بسيار از يكديگر تباه كنند » « 2 »
اين بود موقف حمزه كه حركتش براى دفع ستم از مردم بود ، و پيروان پرهيزگار قرآن خوان خود را هم حتى المقدور از جنگ بازمىداشت .
هامش
( 1 ) - تاريخ سيستان 168
( 2 ) - تاريخ سيستان 169