و بايشان چنين خطابه داد تا آشوبى برپا نگردد :
« اى مردم ! از انس فرمانبردارى به وحشت عصيان مگرائيد ! و كينهء امامان را در دل نيندوزيد ! زيرا كسانى كه با امام خويش كينه ورزند ، اين كينهتوزى ايشانرا خداوند در سخنان آنها پيدا مىسازد ، و از كارهاى او هويدا ميگردد و رسوا مىشود .
و اماميكه خداوندش به عزيزى دين و بلندى حق برميگزيند ، ازينچنين كينهتوزيهايش نگهميدارد . ما حقوق شما را پامال نمىسازيم ، ولى حق دين را هم بسبب شما فرونميگذاريم ، و اگر كسى خواست كه اين پيراهن ( خلافت ) را از بر ما بيرون كشد ، برو شمشير را از غلاف كشيديم . ابو مسلم با ما بيعت كرد و اين مقصد را پذيرفت ، كه اگر كسى ازين بيعت بگذرد خون وى بر ما مباح باشد ، بعد ازين بيعت ، خود وى از ان سرتابيد ، و بنابرين برو حكمى را نموديم ، كه همواره خودش بر ديگران براى ما كرده بود . و رعايت حق او ما را دربارهء اقامت حق برو بازنداشت » « 1 »
ازين خطابهء منصور پديد مىآيد ، كه او با دلايل دينى در اقناع مردم كوشيده ، و كردار خود بو مسلم را دربارهء به حق وانمودن كشتن او دليل آورده است . و حق هم اينست كه بو مسلم مرد دلير و جنگجو و مقدام و نافذى بود ، ولى در سياست خود نقاط بسيار ضعيفى هم داشت ، و بالآخر به همان جرميكه خود او هزاران انسان را كشته بود ، خود وى هم كشته شد . وى در خانوادهاى تازى كه با آل هاشم عقيدت فراوان داشتند و در بين شيعيان بنى عباس پرورده شده بود ، و لابد اين عقيدت را از كودكى با خود داشت ، و در حالى كه دواعى خراسانى بودن هم در خون او بود ، و عقايد پديد آمدن سوشيانت موعود را از پدر زردشتى و محيط
هامش
( 1 ) - مروج الذهب 3 / 219