اكنون كه ارادهء رفتن پيش منصور دارى ، چون بحضورش رسى ، او را بكش ، و هركسى را كه خواهى بخلافت بردار ، زيرا مردم از راى تو نخواهند گذشت .
بهر صورت آنچه منصور خليفه در نظر داشت اين بود : روزى خليفه لباس موئينه پوشيده و در روميه ( نزديكهاى مداين ) بر سجاده نشسته بود ، وى نامهء آخرين بو مسلم را به وزير خود ابو ايوب تورانى داد و گفت : سوگند به خدا اگر بو مسلم را بينم فورا او را خواهم كشت .
در چنين حال بو مسلم مانند صيد اجل گرفته ، به طرف مداين و قرارگاه منصور مىآمد ، و روز سهشنبه 25 شعبان 137 ه در روميه به لشكرگاه خليفه رسيد ، و منصور چون او را بديد بنواختش و ايمنش كرد و گفت : امشب راحت كن ، و بگرمابه رو ، و خود را از رنج سفر برهان و فردا بيا « 1 » و البته مقصد خليفه اين بود تا براى كشتن اين رقيب بزرگتر تيباتى بگيرد ، و نقشهء خود را با موفقيت عملى سازد .
روز ديگر منصور خليفه ، عثمان بن نهيك سرهنگ حرس با چهار نفر از نگهبانان خويش كه در ان جمله شبيب بن واج مرو رودى ( مسعودى : بن رواح ) و ابو حنيفه حرب بن قيس بودند بقتل بو مسلم گماشت ، و ايشانرا در سراپرده پنهان كرده بود و گفت چون دست بر دست زنم شما از پس اندر آييد و شمشير ببو مسلم اندرزنيد !
چون بو مسلم را بار دادند اندر آمد ، و بايستاد ، منصور حمايل وى از وى خواست ، تا بنگرد ، بو مسلم حمايل از گردن برآورد ، و پيش منصور نهاد و گفت :
اين تيغ عم من است عبد اللّه ؟ گفت آرى يا امير المومنين ! گفت اين تيغ مرا بشايد و سخنها گفتن گرفت و كنيت او بگردانيد ، بجاى بو مسلم بو مجرم ميگفت ، و هر چه از وى در دل داشت ميگفت كه چرا فلان كار چنين كردى ؟ و بو مسلم عذر آن بگفتى ، و منصور خشم گرفت ، و گفت : ويلك يا مجرم ! هر سخنى را حجتى پيشآورى ؟
بعد از ان دست بر دست زد ، و آن مردان بيرون آمدند ، و شمشير ببو مسلم در بستند .
بو مسلم همچنان بر پاى ايستاده بود ، و سوى ايشان هيچ ننگريد و گفت : يا منصور
هامش
( 1 ) - طبرى 6 / 134 ببعد مجمل 326