مرا مكش كه پشيمان گردى ، و ترا به كار آيم . پس منصور ايشانرا گفت : دستتان بريده باد ، شمشير بر سر زنيد ! همچنان كردند و كشته شد ، روز چهارشنبه 26 شعبان 137 ه ( 755 م ) دوم روز كه آمده بود ، و او را بميان بساط اندر پيچيدند ، و كارش سپرى گشت و منصور ميگفت :
زعمت ان الدين لا يقتضى * فاستوف بالكيل ابا مجرم
سقيت كاسا كنت تسقى بها * امر فى الحلق من العلقم « 1 »
« پنداشتى كه وام مردم از تو گرفته نخواهد شد ، اى پدر گنهكاران ! اكنون به همان پيمانه جزاى خود را ببين ! زيرا همان جام تلخى كه بمردم چشانيدى ، اكنون بخودت چشانيده شد »
بچنين صورت منصور خليفه ، رقيب خراسانى خود را كه از سه صد هزار تا شش صد هزار نفر را در راه تقويهء خلافت بنى عباس كشته بود ، و او را يگانه دشمن بزرگ خود ميدانست ، از بين برد ، و به سرهنگان لشكرش جوايز هنگفتى داد ، و بافراد زير دست ايشان نيز پول فراوان بخشيد ، تا بر قتل بو مسلم احتجاجى نكنند ، و ايشان چون با آن جوايز خليفه از دربار بازگشتند ، با خود ميگفتند « ما بادار خود را به پول بفروختيم » « 2 »
و چون يكى از درباريان عباسى جعفر بن حنظله نعش بو مسلم را بديد گفت :
« اى امير المومنين ! همين امروز را اول خلافت خود بشمار » « 3 »
زيرا ايام خلافت حقيقى او اكنون آغاز شده بود ، و مدعى و رقيب ديگرى نداشت .
منصور كه خطيب زبانآورى بود ؛ بعد از قتل بو مسلم مردم را فراهم آورد ،
هامش
( 1 ) - مجمل 327 ، طبرى 6 / 135 ، مروج 3 / 219 اما در تاريخ اليعقوبى ( 2 / 368 ) چنين است :اشرب بكاس كنت تسقى بها * امر فى فيك من العلقمكنست حسبت الدين لا يقتضى * كذبت و اللّه ابا مجرم( 2 ) - طبرى 6 / 139
( 3 ) - طبرى 6 / 138 مروج 3 / 219