خيلى خشمگين ديد ، يقطين براى تسكين خاطرش گفت : زن بر من به سه سنگ طلاق باد ، كه امير المومنين فقط مرا به تقديم تهنيت فيروزيت فرستاده است .
بو مسلم او را با احترام در پهلوى خود نشاند ، و چون رفت به هم نشينان خود گفت :
« سوگند به خدا كه يقطين زن را بر خود طلاق كرد ، ولى با بادار خود وفا نمود . » « 1 »
ازين روايت پديدار است كه بو مسلم از دسايس و بدبينى دربار نسبت به خود آگه بود ، ولى باز هم زير تأثير تلقينات آن ميرفت تا كه درين راه سر داد .
گويند كه ابو نصر يكى از عمائد دربار بو مسلم بود ، كه به او رفتن خراسان و نيامدن به دربار منصور را راى داده بود ، چون بعد از قتل بو مسلم همين بو نصر پيش منصور رسيد ازو پرسيد : آيا به بو مسلم اشارت رفتن بخراسان را كردى ؟
بو نصر گفت : بلى اى امير المومنين ! او را بر من منتها بود ، و مرا پروريد ، چون از من مشورت خواست خيرش را گفتم . و اگر اكنون تو هم مرا بپرورى ، و باز راى مرا در موردى بخواهى ، آنچه نيكو بنظرم آيد خواهم گفت « 2 »
ازين روايت طبرى هم آشكار است كه دوستان بو مسلم او را از آمدن بدربار منصور بازداشته و اين خطر را ديده بودند ، ولى اعتماد و عقيدتى كه بو مسلم در اثر تربيهء كودكى نسبت بدودمان ابراهيم امام يافته بود ، او را به عاقبت سوءش كشانيد .
بارى بو مسلم بسبب سهوهاى سياسى و يا زرنگى و دسيسهانگيزى طرف مقابل ، بناكامى كشته شد ، ولى نتايج اين حركت ملى او را در ادوار ما بعد به احياى دولتهاى خراسانى و تمركز اقتدار ملى درين سرزمين مىبينيم ، كه همه نتيجه و دوام سعى مشكور اوست .
هامش
( 1 ) - مروج 3 / 217
( 2 ) - طبرى 6 / 140 و اشارت به همين است كه گرديزى گويد : وزيران بو مسلم را گفتند « بمرو كه نيز بازنيايى » فرونكرد ( زين الاخبار خطى ورق 71 ب )