7 - تبار و اخلاف بو مسلم
صاحب مجمل مينويسد : و هيچ چيز از املاك و عقار و بنده و غيره از وى باز نماند مگر پنج كنيزك خدمتكننده ، و او را برادرى بود نام او يسار بن عثمان « 1 » و حمزه پسر او بود ، و عماره پسر حمزه بود ، آنك ذكر او در ايام خلفاء و بزرگ منشى و همت بلند و سخاء و تنعم و عجب او معروفست . . . و اندر تفاخر ببو مسلم ، على بن حمزه بن عماره بن حمزه بن يسار گفتست در كتاب اصفهان :
نقلنا الى آل النبى خلافة * و ملكا وجدناه مضبما ( ؟ ) مضيعا
و لولا سيوف اللّه فينا لاصحبت * ملوك بنى مروان فى الدين رتعا
منعنا خمانا بالقواضب و القنا * جلادا و ما زلنا اعزوا منعا
ابو مسلم عمى و ان كان سيدا * هماما قريعا مصرحيا سميدعا ؟
السنا الاولى صالوا على الغى بالهدى * و دانوا بنى العباس مرثا و مسمعا
و نحن سئمنا المارقين ببأسنا * الى ان راينا عودهم قد تخرعا « 2 »
« ما خلافت و ملك را به آل پيامبر نقل داديم ، در حالى كه پريشان و ضايع مانده بود ، اگر ما شمشيرهاى خدا را نمىآختيم . ملوك بنى مروان در دين اضافه روى ميكردند ، و ما فرومايگانرا به نيزههاى خود بازداشتيم ، و گرامىترين مردميم - ابو مسلم عم من سردارى غيور و برگزيده و شناساوراد مرد بود . آيا ما نخستين كسانى نبوديم كه برهنمائى بر كجروان تاختيم ؟ و به بنى عباس در ديد و واديد نزديكى جستيم ، و مبتدعان را از شكوه خويش بستوه آورديم ، تا
هامش
( 1 ) - بقول ابن خلكان ( 1 / 281 ) بو مسلم برادران متعدد داشت كه يكى از ايشان يسار باشد
( 2 ) - مجمل 328