و امر دادى تا با مخالفان ايشان بجنگيم ، اكنون كه بنهايت آمال خود رسيده و بر اطاعت و محبت ايشان گرد آمدهايم ، ميخواهى كه كار ما را پريشان و گروه ما را پراگنده سازى ؟ آيا بما نگفته بودى ؟ اگر كسى درين راه با شما خلاف كند او را بكشيد ، و حتى اگر من از در مخالفت آيم ، مرا هم بكشيد ؟
بو مسلم چون اين سخنان هموطنان خراسانى خود را شنيد ، به نيزك يكى از خراسانيان پيام داد ، كه من بالا بلند هوشيارترى را از تو نديدم ، درين باره چه گوئى ؟
نيزك راى داد ، كه پيش خليفه مرو ، و به رى بيا ، كه بين خراسان و رى از تست ، و مردم اينجا لشكريان تواند ، كه احدى از امرت سرباز نزنند ، و همواره در بين لشكريان خود محفوظ خواهى بود . و بو مسلم هم راى نيزك را پسنديد ، و به ابو حميد جواب منفى داد « 1 »
از طرف ديگر منصور خليفه به ابو داود گماشتهء ابو مسلم در خراسان نامه نوشت و به او تا دم مرگ وعده حكمرانى خراسان داد و ابو داود هم به ابو مسلم نامهء تهديد - آميز نوشت و او را از عصيان خلفاء إله و اهل بيت پيامبر ( ص ) بازداشت و گفت كه بدون اجازت منصور به خراسان نيايد .
درينوقت ابو اسحاق قوماندان ستهء نگهبانان ( حرس ) بو مسلم كه مورد اعتماد او بود ، از طرف خليفه منصور به حكمرانى خراسان به اين شرط تطميع شد ، كه بو مسلم را از رفتن به آنجا بازدارد ، و جمعى از بنى هاشم هم او را بدين مهم گماشتند ، و چون پيش بو مسلم رسيد گفت : تمام بنى هاشم حق ترا اعتراف دارند و تعظيم كنند ، و آنچه را براى خود خواهند بر تو نيز روا دارند ، و بايد پيش امير المومنين به روى ! چون اين شخص با منطق دوستانه رأى بو مسلم را برگردانيد ، و خواست پيش خليفه رود نيزك به بو مسلم گفت :
ما للرجال مع القضاء محالة * ذهب القضاء بحيلة الاقوام
« يعنى مردم را با قضا ستيزهيى نيست ، و قضا در اقوام كار خود را مىكند »
هامش
( 1 ) - طبرى 6 / 133 ، الكامل 5 / 225 شايد همان نيزك بن صالح باشد كه ذكرش پيشتر گذشت .