همواره بسبب كثرت جرايم خويش اضطراب دولت را آرزو كنند ، و راحت ايشان در انتشار نظام مردم باشد . و چرا خود را بمنزلت آن وزيران ميدانى ؟ در حالى كه همواره از راه اطاعت و نيكخواهى در تحمل گرانيهاى امر خلافت كوشيدهيى ! و امير المومنين به عيسى بن موسى امر داده ، تا بعد از شنيدن سخنهاى او تسكين يا بى ! و دليلى موجود نيست ، كه موجب فساد نيت تو گردد ، پس ازين دريكه برويت كشوده است بازآ » « 1 »
منصور علاوه برين نامهء پرمدارا و تسليتآميز ، جرير بن زيد بجلى را كه از هوشياران عصر و آشنايان بو مسلم بود ، پيش او فرستاد ، و او توانست بو مسلم را بفريبد ، و از رفتن خراسان بازدارد .
ولى بو مسلم به خدعت طرف مقابل ، و بر بادى خدمات خود ملتفت شده ، و از خونريزىهائى كه در راه استوارى بنيان خلافت عباسى كرده بود پشيمان بود ، و در نامهيى كه به منصور نگاشت ، با صراحت تام پشيمانى خود را نوشت ، و اينكه او را فريفتهاند ، و دستخوش مطامع ديگران گرديده ، و بدست خود شالودهء خلافت عباسى را استوار ساخته است ، بر تمام اين مراتب توبه و پشيمانى نمود ، و اين نامه پشيمانى آلود چنين بود :
« اما بعد : من مردى را براى اداى فرايض الهى امام و رهنماى خود گرفتم كه از كوچهء علم برآمده ، و از اقارب رسول اللّه صلعم بود ، ولى او مرا به تحريف قرآن بفريفت ، و به متاع اندك طمع كرد . او مرا بغرور انداخت ، تا كه شمشير را از نيام كشيدم ، و رحمدلى را پدرود گفتم . عذر كسى را نپذيرفتم ، و از جنگ دست بازنداشتم ، و تمام اين كارها را براى تقويهء دولت شما
هامش
( 1 ) - طبرى 6 / 131 و الكامل 5 / 224