تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
برداشت ، و اموال و جواهر گرانبها درين جنگ بدست فاتحان خراسانى افتاد ، منصور كه سخت بخيل بود ، و از انرو او را ابو دوانيق ( دانه شمر ) گفتندى ، ابو الخصيب را به حساب اموال و غنايم فرستاد ، كه بو مسلم را از ان عظيم خشم آمد و گفت : بر خون مسلمانان ريختن امينم و بر خواسته نه ! ابو الخصيب چون خشم بو مسلم را بديد ، به بهانهء اينكه ايلچى را نه بند است نه زندان ، خود را از چنگ او رهانيد ، و چون بدربار منصور رسيد ، وضع بو مسلم را گفت ترسيدند : كه به خراسان نرود ، و بنابر ان نامه‌يى را از منصور بوسيلهء يقطين با بو مسلم فرستادند : « كه بر شام و مصر والى باش ، و اين كار برايت از خراسان افضل است ، و هر كرا خواهى از طرف خود بر مصر گمار ، و خودت در شام باش ، تا نزديك امير المومنين باشى ! و هنگاميكه ترا بخواهد به زودى محضرش را دريابى ! » چون اين فرمان منصور به ابو مسلم رسيد ، خشمگين شد و گفت : مرا به شام و مصر والى گردانيدند ، در حالى كه خراسان از ان منست ، وى توهينا فرستادهء خليفه - يقطين بن موسى را يك دين گفت ، و با خشم و رنجش عزيمت خراسان نمود . منصور چون راپور يقطين را شنيد ، از انبار به مداين آمد و بو مسلم را نزد خود خواست ولى بو مسلم به او چنين نوشت : « از شاهان آل ساسان چنين روايت شده كه : در هنگام ايمنى مردم ، وزيران در محل خوفند ، پس ما هم از نزديك تو ميگريزيم ، ولى از دور بر عهد خود وفادار و فرمان برداريم . و اطاعتى كه از دور باشد با سلامتى پيوسته است . و اگر بچنين وضع راضى باشى ، پس ما بندگان نيكوى توايم » « 1 » چون نامهء بو مسلم به منصور رسيد در پاسخ آن نوشت : « نامه‌ات را خواندم ، تو مانند آن وزيران آلوده نيستى ، كه
هامش
( 1 ) - طبرى 6 / 130 ، الكامل 5 / 223