تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
فراوان را در نكوهش عرب و تفاخر به حسب و نسب عجمى سروده بود كه از انجمله است :
ساخبر فاخر الاعراب عنى * و عنه حين تاذن بالفخار
احين كسيت بعد العرى خزا * و نادمت الكرام على العقار ؟
تفاخر يا ابن راعية وراع * بنى الاحرار حسبك من خسار
و كنت اذا ظمئت الى قراح * شركت الكلب فى ولغ الاطار « 1 »
« به تازيان فخركننده در حين اظهار افتخار ، از هويت خود و خودش خواهم گفت ، كه بعد از برهنگى خزى را پوشيده‌يى ! و يا با بزرگان همكاسهء شراب شده‌يى ؟ اى فرزند چوپان ! اگر با فرزندان آزادگان مفاخره كنى ، همين زيانت كافى است ، در حالى كه اگر تشنه باشى با سگ در يك ظرف مدور آب ميخورى ! » چهارم : از نتايج حتمى نظامى كه شالودهء آن بر امتيازات خاص قبيلوى و نژادى گذاشته شده باشد اينست كه در بين سرداران و نيرومندان و كارگردانان آن رقابت و اختلافى در مورد جاه‌طلبى و بسط قدرت و نفوذ و استثمار ديگران بوجود مىآيد ، و دسته‌يى بر روى گروه ديگر شمشير مىكشند ، و دست به سلاح و پيكار مىبرند ، و زيردستان و كارداران خود را در مقابل يكديگر تحريك و اغواء كنند . در عصر امويان بسا از نظاير اين كار را در صحنهء سياست مىبينيم ، كه بنى هاشم عرب ، خود را مستحق فرمانروايى و خلافت اسلامى دانستندى ، و چون عشيرهء بنى اميه بعد از سال 40 ه بوسيلهء مرد مدبر و سياست مدارى مانند حضرت معاويه بر كشور پهناورى از مجارى نيل تا درياى سند ه سلطه يافتند ، هاشميان بوسايل مختلفى دست بردند ، تا زمام اقتدار كشور اسلامى را به كف آرند . چون خراسان يكى از مراكز مهم و پر از ثروت بود ، و مردم آن هم روحا و كلا به سلطهء امويان تسليم نشده و همواره براى آزادى و حفظ شئون ملى خويش مىجنگيدند ، بنابرين هركسى كه از ربقهء اطاعت امويان سرميكشيد ،
هامش
( 1 ) - الاغانى 3 / 23