چون عمرو چگونگى حال را به قتيبه نوشت ، وى به سيستان آمد و رتبيل به او پيغام داد : « من سركشى نكردهام ، همان باژ جنسى را بگيريد و ستم نكنيد ، و اگر به صلح راضى شويد خير شماست ، و الا اميدوارم بر شما چيره شوم » . قتيبه به لشكريان خود گفت : « اين مرزى شوم است و در ان عبد اللّه بن اميه و ابن ابى بكره و ديگر دليران عرب كشته شدهاند و ما نميتوانيم از حيل جنگى رتبيل نجات يابيم وى خوراكه و علوفهء ما را خواهد سوخت و به قلاع محكم پناه خواهد گرفت پس بهتر است به گرفتن اموال جنسى قناعت كنيم » « 1 »
وى روزگارى در سيستان بماند ، و باز بخراسان شد و عبد ربه بن عبد اللّه ليثى را در سيستان حاكم گردانيد ، و اشعث بن بشر يربوعى را براى توضيح وضع سيستان و خراسان با بارهاى هدايا ، نزد حجاج فرستاد ، حجاج همين اشعث را كه مردى بصير بود ، در سال 88 ه بجاى عبد ربه والى سيستان كرد ، وى به بست رفت ، و با رتبيل شرايط صلح را مذاكره نمود ، چون صورت معاهده را به حجاج نوشت ، حجاج را آن صلح اندك آمد ، و خشم گرفت ، و اشعث را معزول كرد ، و باز امور سيستان را به قتيبه سپرد ، قتيبه برادر خود عمرو بن مسلم را به سيستان فرستاد ، و او روزى چند به سيستان بود ، و باز به بست شد ، و حرب رتبيل آغاز كرد ، و آخر صلح افتاد ، بر هشتصد هزار درهم . چون اين مطلب را به حجاج مخابره كردند ، باز حجاج راضى نشد ، و قتيبه را امر داد ، تا بنفس خويش بحرب رتبيل به سيستان رود . « 2 » قتيبه در سنهء ( 92 ه ) در عصر وليد بن عبد الملك به سيستان آمد ، وى مرد كارى بود ، و مردمان و علماى سيستان را تالف كرد ؛ و سپاهى قوى براى نبرد با رتبيل بساخت ، و براى اينكه مقاومت خود را بدشمن نشان دهد ، هزار جفت گاو كارگر جمع كرد ، با دو هزار مرد بزرگر ، و آلات بزرگرى برگرفت ، و زمينى را تخم پاشيد ، و چنان نشان داد كه تا اين كشت به بار نرسد ، ازين سرزمين نخواهد رفت . رتبيل چون اين خبر را شنيد بترسيد ، و دانست كه قتيبه قصد بازگشتن ندارد . رسول فرستاد
هامش
( 1 ) - البلدان 46 ، فتوح 493 ، الكامل 4 / 273 ، تاريخ اليعقوبى 2 / 287 زين الاخبار 64 الف
( 2 ) - تاريخ سيستان 120