خراسان سپاه و مردم كارى خواست ، و عبد اللّه بن عامر را كه پدر وى سالار سيستان بود ، و در مردم نفوذ و وجاهتى داشت بنواخت ، و به شهر اندر آورد ، و سيستان را به او سپرد ، و خود وى با سپاهى گران روى به سركوبى رتبيل نهاد « 1 »
رتبيل چون از لشكركشى عبد الرحمن آگهى يافت ، به دو پيغام مصالحت داد ، ولى عبد الرحمن نپذيرفت و به بست آمد ، و با رتبيل حربى صعب كرد ، و غنايم فراوان بگرفت ، رتبيل در امور جنگى خويش ترتيب خاصى داشت ، كه با دشمن ديه به ديه و قلعه به قلعه ميجنگيد ، و پس مىنشست ، تا كه قواى مقابل خود را به مواقع دشوار گذر و سختى بكشاند ، ولى حريف او عبد الرحمن از امحاى لشكرهاى سابقه عبرت گرفت ، و چون با اين ترتيب جنگى رتبيل آشنا بود ، در اراضى مفتوحه عاملى را گماشته و مراكز بريد ( پست ) تعيين كرد ، و بر درهها و مواقع مهمه پاسبانان را گماشت ، و به اين ترتيب بست و زابل و كابل را تا نواحى سند بدست آورد ، و چون رتبيل نيز به مواقع محفوظ و دور تر پس نشسته بود ، اندرين سرزمين آرامشى پديد آمد ، و عبد الرحمن خبر اين پيروزيها را به حجاج داد « 2 »
پيشتر گفتيم : كه بين اين دو حكمران بزرگ دربار اموى ، يعنى حجاج و عبد الرحمن رقابتى ديرين بود ، درينوقت كه عبد الرحمن بر سيستان و زابل تا كابل مسلط آمد ، و بعد از تنظيم اين سرزمين نيرويى گرفت ، حجاج از او بترسيد ، و نامههاى متعدد ارسال داشت ، تا بر رتبيل و كوهسار دشوار گذر وى بتازد ، اما عبد الرحمن چون هلاك خود را درين امر ميديد به لشكريان خويش گفت :
« حجاج مرا امر ميدهد ، تا بر اراضى دشمن بتازم ، ولى اين سرزمينى است كه ديروز برادران شما در آن تباه شدهاند ، بنابر ان نميتوانم اين امر حجاج را بپذيرم »
هامش
( 1 ) - طبرى 5 / 141 ، تاريخ سيستان 113 ، الكامل 220
( 2 ) - طبرى 5 / 142 ، تاريخ سيستان 114 ، الكامل 220 تاريخ اليعقوبى 2 / 277