تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
آنچه ايشانرا بايست از سلاح و ستور و بيستگانى ( تنخواه سپاه ) همه مهيا كرد ، و اين سپاه را جيش الطواويس نام كردند ، زيرا كه همه صناديد و اشراف و ابناء نعم عرب بودند « 1 » بلعمى در ترجمهء تاريخ طبرى درين باره گويند : « و سپاهى گران به دو فرستاد - و دو بار هزار هزار ( دو مليون ) هزينه كرد ، جز آنك به روزى عطا داد ، و آن سپاه برفتند ، و از نيكويى و تمام سلاحى كى بودند ، مردمان آن سپاه را جيش الطواويس خواندند ، يعنى بطاوسان مانند كردند . » « 2 » لشكر طاوسان بدين ترتيب و به مصرف دو مليون درهم آراسته گرديد ، و حجاج به دلاوران لشكر بخشش‌ها كرد ، و روزيكه اين لشكر را سان ميديد ، بيكى از سواران دلير و مجهز پنجاه و پنج هزار درهم بخشيد . « 3 » حجاج بر سر اين لشكر آراسته ، يكى از رقباى خود عبد الرحمن بن محمد بن اشعث را كه در تمام عراق او را به نظر نفرت ديدى ، مقرر گردانيد ، اين شخص پيش حجاج سخت منفور بود ، و همواره در دل داشتى كه او را بكشد ، وى روزى به محضر حجاج درآمد ، و حجاج گفت : رفتار اين مرد را ببينيد ، سوگند به خدا اگر همت يابم ، گردن او را خواهم زد « 4 » در چنين حال حجاج در فرستادن عبد الرحمن مقاصدى داشت ، كه رقيب خود را از عراق دور ساخته و در سيستان و زابل او را به سرپنجهء قهار مردم اين سرزمين و رتبيل حكمران مجرب و جنگى آن‌كه مقدرات جيش الفناء را فيصله كرده بود بسپارد . تا اگر عبد الرحمن پيروز آيد از شر خود وى و زابليان جنگى فارغ باشد و اگر بشكند سر دشمن را بدست دشمن كوفته باشد .
هامش
( 1 ) - تاريخ سيستان 112 ( 2 ) - در ترجمهء بلعمى طبع كانپور هند ( 4 / 671 ) اين عبارات ممسوخ است و صورت صحيح آن را مرحوم بهار در حواشى تاريخ سيستان ( ص 112 ) از نسخهء خطى بلعمى مانند متن نقل كرده است . ( 3 ) - طبرى 5 / 141 ( 4 ) - طبرى 5 / 140