تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
سيستانيان از ضعف دولت عربى سود ميبردند ، و رتبيل پادشاه بومى زابلستان نيز منتظر فرصت نشسته بود ، و مردم سيستان براى نجات خويش از سلطه امويان عرب در سيستان عناصر خوارج را تقويه كردند تا بتوانند در مقابل قواى نيرومند و مجهز امويان مقاومت كنند ، خوارج تا مدتهاى طولانى در سيستان مركزيت داشتند ، و در ان اوقات هر عنصريكه در مقابل سلطهء مركزى خلافت قيام و خروج ميكرد خارجى ناميده ميشد و بنابرين اكثر عناصر آزادى طلب خراسان كه از اطاعت امارت اموى سرمىتافتند خارجى شمرده شده‌اند . و همين اصطلاح در عصر عباسيان نيز باقيماند . و اين قواى خروج‌كننده عبارت بودند از عناصر بومى خراسانى و سيستانى و يا اعرابى كه درين سرزمين ساكن شده و ثقافت آن را پذيرفته بودند . جيش الفناء : عبيد اللّه با نيروى فراوان از حجاج دستور گرفته بود ، كه سرزمين رتبيل را بدست آورد ، و لشكريانش را بكشد ، و قلعه‌هاى او را براندازد ، و زادگان او را برده گرداند ، و بقول مولف تاريخ سيستان : « حريش سپه سالار عبيد اللّه با سپاهى بزرگ بيامد ، و مردمان سيستان بحرب پيش او بازشدند ، و حربى سخت كردند ، و بسيار مردم بكشتند ، و سپاه حريش را گرسنگى و تشنگى اندر يافت ، بسيار كشته گشتند ، و شريح بن هانى الحارثى و عبد اللّه بن عباس آن روز بدين حرب كشته شدند ، پس گروهى بهزيمت به قصبه اندر شدند ، مردمان ايشان را طعام دادند ؛ و بخوردند ، چون بسيار خوردند ، همه بمردند ، چنان كه هيچكس از ان سپاه نماند يا كشته شدند يا بمردند ، و عرب ايشانرا جيش الفناء نام كردند » « 1 » عبيد اللّه در اوايل سال 78 ه به سيستان رسيد ، و پسر خويش بو بردعه مغيره را به توليت خراج و امور مالى گماشت ، چون قواى رتبيل از طرف زابلستان او را تهديد ميكردند ، از راه بيابان ( بكوا ) به بست شد ، و درينجا دو قوه باهم مقابل گشتند ،
هامش
( 1 ) - تاريخ سيستان 111